روحانيان اداره مىشد ، زيرا كه فقط اين طايفه همهء رشتههاى علوم زمان را در دست داشتند .
علاوه بر كتب مقدسه و تفاسير آن ، ظاهرا كتب بسيار در الهيات و قضائيات وجود داشته است . « اليزه » نام يك نفر موبد را ذكر كرده است كه به سبب احاطه بر علوم معقول به لقب افتخارى همگدين ( يعنى كسى كه تمام احكام دين را مىداند ) ملقب شده است . » « 55 »
رابطهء شاه با نجبا و اشراف
منابع تاريخى راجع به حدود قدرت و اختيارات شاه و نجبا نظريات واحدى ابراز نمىكنند . در نامهء تنسر گفته شده است كه حق حكومت براى نجبا ارثى است ، درحالىكه ساير منابع نشان مىدهد كه در ايران ساسانى شاهنشاه شخصا وزراء و حكام و امراى لشكر و غيره را منصوب مىكرده است .
عدهاى از محققين بر اين عقيدهاند كه در دورهء ساسانيان اين تناقضات غالباوجود داشته و گاه منشأ گفتگوها و اختلافات بزرگ شده است و در مواردى از اين حد گذشته و به جنگهاى خونين منجر شده است . روحانيان زرتشتى و نجبا كه اصرار داشتند قدرت ديرين خود را حفظ كنند قباد اول را وادار كردند كه به مزدك روى آورد و به كمك او و يارانش به اقداماتى براى تحديد قدرت روحانيان و نجبا دست بزند .
انوشيروان به طرزى بيرحمانه نهضت مزدكى و آثار اجتماعى آن را از بين برد ، ولى اين تمايلات بار ديگر در زمان هرمزد چهارم شدت گرفت ، چه نجبا مىكوشيدند براى تجديد قدرت ديرين به كمك روحانيان بزرگ ، بنيان تمركز و وحدتى را كه به دست انوشيروان پايهگذارى شده بود ، درهم بريزند و قدرت موروثى خود را كه يادگار دورهء اشكانى بود بار ديگر به كف آورند .
بر خلاف نامهء تنسر كه چندان ارزش تاريخى ندارد ، منابع ديگر نشان مىدهد كه مقامات مهم مملكتى ارثى نبوده و شاه برحسب ميل و ارادهء خود آن مقامات را به اشخاص موردنظر واگذار مىكرده است . در مواردى كه شاه بدون مشاوره با نجباء و بزرگان از اين قدرت استفاده مىكرده ، غالبا با عكس العمل و كارشكنى روحانيان و نجبا مواجه مىگرديده است .
مىگويند « مهرنرسى » كه از نجيبزادگان بود ، چند پسر داشت كه از ميان آنها پسر بزرگتر موقعيت روحانى مهمى داشت . پسر دوم او به امور حسابدارى وارد بود و در ماليهء مملكت دست داشت . پسر سوم او كه به كارهاى رزمى وارد بود سركردهء سپاه شد . اين حكايت كه مربوط به قرن پنجم ميلادى است ، نشان مىدهد كه نجبا مىتوانستند فرزندان خود را در رشتههاى مختلف به كار بگمارند . براى احراز مقام وزارت و فرماندهى سپاه غير از مزاياى طبقاتى بايد داوطلبان ، اهليت و شايستگى داشته باشند . در قرن چهارم و پنجم ميلادى شهرداران و مرزبانان داراى مقام و موقعيت مهمى بودند و در عينحال كه خود را شاه مىخواندند و قشونى در اختيار داشتند در زير لواى شاه بزرگ جمع مىشدند . چهار مرزبان بزرگ داراى عنوان شاهى بودند كه از آن جمله مرزبان ارمنستان و گرجستان را بايد نام برد .
پس از طوفان جنبش مزدكى كه كليهء حدود و قيود قديم را درهم ريخت ، نامهء تنسر سعى كرده است كه سنتهاى ديرين طبقاتى را بار ديگر زنده كند و حقوق و امتيازات نجبا
هامش
( 55 ) . ايران در زمان ساسانيان ، ص 140 به بعد ( به اختصار ) .