در تاريخ زندگى اوستافياى متسختى ( منبع گرجى قرن ششم ميلادى ) آمده است كه پيشهوران ايرانى تشكيلات صنفى و جشنهاى صنفى داشتند ( به ويژه كفشدوزها ) و پيشهوران جزء قشر خراجدهنده بودند . « 49 »
روحانيان
در دورهء ساسانيان طبقهء روحانيان در رأس طبقات ممتاز قرار داشتند و رؤساى آنها از ميان طبقهء مغان انتخاب مىشدند . روحانيان زردشتى مانند ساسانيان كه نسب خود را به سلاطين هخامنشى مىرسانيدند ، براى خود شجرهء نسبى ساخته بودند و خود را از سلسلهء پيشداديان مىشمردند . مغان در آغاز امر در بين قوم ماد مقام روحانى داشتند . پس از آنكه دين زرتشت گسترش يافت ، مغان رهبرى و پيشوايى مذهب جديد را به عهده گرفتند .
از ميزان قدرت و نفوذ معنوى روحانيان در بين قشرهاى مختلف اجتماع در دورهء هخامنشيان ، سلوكيان و اشكانيان اطلاعات دقيقى در دست نيست ؛ آنچه مسلم است پس از روى كار آمدن سلسلهء ملى ساسانيان و به رسميت شناختن مذهب زرتشت ، نفوذ و قدرت معنوى روحانيان فزونى گرفت تا جايى كه به قول كريستن سن ، هرفردى از گهواره تا گور در تحت نظارت و سرپرستى روحانيان بود .
عموم مردم ، مغان را مقدس مىشمردند و احترام مىكردند . امور عامهء خلق بر طبق نصايح و موافق پيشبينى مغان ، ترتيب و تمشيت مىگرفت و مخصوصا در دعاوى اشخاص ، دقت مىكردند و با نهايت مواظبت ، جريان وقايع را مدنظر گرفته فتوى مىدادند و ظاهرا هيچ چيزى را مردمان درست و قانونى نمىدانستند مگر آنكه به تصديق مغى رسيده باشد ( آگاسياس ، كتاب 2 ، بند 26 ) . اسباب قدرت روحانيان فقط اين نبود كه از جانب دولت حق قضاوت داشتند و ثبت ولادت و عروسى و تطهير و قربانى و غيره با آنان بود ، بلكه علت عمدهء اقتدار آنان داشتن املاك و ضياع و عقار و ثروت هنگفت بود ، كه از راه جرايم دينى و عشريه و صدقات عايد آنان مىشد . در عمل ، اين طايفه استقلال تام داشتند و مىتوان گفت كه دولتى در دولت تشكيل داده بودند ؛ حتى در زمان شاپور دوم كشور ماد و خصوصا ايالت آتروپاتن ( آذربايجان ) را كشور مغان مىشمردند . در آن نواحى املاك حاصلخيز و ييلاقات و ابنيهء عالى داشتند . . . « 50 »
« روحانيان زرتشتى سلسلهمراتبى داشتند كه بسيار منظم بود . . رئيس همهء موبدان كه منزلت پاپ زردشيان را داشت موبدان موبد بود . . . وى در جميع مسائل نظرى دين و اصول و فروع عملى آن فتوى مىداد و سياست روحانى را در دست داشت . بىشبهه ، موبدان موبد حق عزل و نصب مأمورين روحانى را دارا بود ولى بنابر ظواهر امور ، شخص او را پادشاه به اين مقام نصب مىكرده است . در محاكمات مذهبى و در جميع امورى كه با مذهب تماس داشت ، سلطان رأى موبدان موبد را مىخواست و چون مشاور روحانى سلطان بود در تمام شؤون
هامش
( 49 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 142 .
( 50 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 137 و 138 .