مىگرفت و خانوادهاى در دعاوى مردم حكميت مىكرد . ساسانيان بدون آنكه بنيان ملوك - الطوايفى را از بيخ و بن براندازند ، سعى فراوان كردند تا از نفوذ و قدرت آنها ، كه مانع استحكام بنيان شاهنشاهى بود ، بكاهند و چنان كه ديديم تا مرگ شاپور دوم كسى از خاندانهاى قديم مزاحم مقام سلطنت نبود . ولى با مرگ اين پادشاه تا جلوس خسرو اول ، يعنى مدت 125 سال ، بار ديگر فئودالها نيرو گرفته و در مقام تجديد قدرت ديرين برآمدند ، ولى خسرو اول با استفاده از نهضت مزدكى ، بار ديگر آنها را برجاى خود نشاند . ولى اقدامات ضد فئودالى خسرو اول نيز ريشهدار نبود و چنان كه ديديم ، يكى از علل اساسى سقوط ساسانيان همين جدالها و ختلافات فئودالهاى بزرگ با مقام سلطنت بود .
بزرگان و نجبا و دهقانان
شاهنشاه براى تثبيت موقعيت خود از يك طرف به بزرگان و نجبا و از طرف ديگر به قشون خود متكى بود . به عقيدهء دكتر گيرشمن :
« عمل طبقهاى كه به عنوان بزرگان و نجبا خوانده مىشود ، در حقيقت عبارت بود از تضعيف قدرت متجاوز سرورانى كه از خانوادههاى بزرگ بودند . اين طبقه شامل صاحبمنصبان كشور و وزراء و رؤساى ادارات و مرتبهداران سلطنتى بود . . . پادشاهى ساسانى در حالىكه از يكسوى بدين طبقه و از سوى ديگر به قشون متكى بود ، توانست مجددا مملكت را نظم دهد و به آن نيرويى بدهد كه در عهد اشكانى سابقه نداشت . » « 46 »
پايينتر از نجبا و بزرگان ، نجباى درجه دوم يا آزادان قرار داشتند كه تعداد آنها زياد و مالك اراضى و رئيس دهكدهها بهشمار مىرفتند و آنها را كدخدايان يا « كذگ خوذايان » و دهقانان يا « ديهگانان » نيز مىگفتند . ادارهء امور دهكدهها بطور موروث به آنها مىرسيد .
عامل و نمايندهء دولت و در واقع رابط بين روستاييان و حكومت مركزى بهشمار مىرفتند .
به عقيدهء كريستن سن اقتدار نجباى درجه دوم ( كدخدايان ) و دهگانان يا دهقانان ناشى از اين بود كه :
ادارهء امور محلى ارثا به آنها مىرسيده است . دهقانان بمنزلهء چرخهاى ضرورى دولت بودهاند . اگرچه هنگام حوادث عظيم تاريخى تظاهرى نمىكردند لكن از جهت اينكه بنيان استوار كشور و تاروپود دولت محسوب مىشدهاند ، آنان را بايد داراى اهميت فوق العاده دانست .
دهقانان پنج صنف بودهاند كه به جامههاى مختلف متمايز مىشدهاند .
بنابر تعريفى كه در مجمل التواريخ مىبينيم ، دهقان « رئيس و مالك اراضى و قرى » بوده است ، اما اراضى مزروعى كه ارثا به دهقانان مىرسيد چندان وسعتى نداشت ؛ چنان كه از اين لحاظ در اكثر نقاط شخص دهقان با ساير آحاد رعيت يكسان بود و دهقان كشاورز درجهء اول در ديه خود محسوب مىگرديد . پس دهقان ، در مقابل زارعين ، داراى آن موقع و مقامى كه نجباى ملاك داشتهاند نبوده است .
از لحاظ ديگر ، مىتوان دهقانان را نمايندهء دولت درميان رعيت خالصه گفت .
هامش
( 46 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، پيشين ، ص 312 به بعد .