تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
يكى از شرايط احراز مقام سلطنت ، غير از فرهء ايزدى ، برخوردارى از سلامت عقل و خرد و داشتن بدن و اندامى سالم بود . به همين مناسبت ، اغلب پادشاهان ساسانى نه تنها رقبا و مدعيان ، بلكه فرزندانى را كه در مظان تهمت يا مورد سوءظن قرار مىگرفتند ، يا مى - كشتند يا به صورت انسانى ناقص العضو درمىآوردند تا روزى مدعى تاج و تخت نشوند ؛ چنان كه قباد پس از آنكه براى دومين‌بار به تخت سلطنت نشست ، جاماسب را كه در غياب او به مقام سلطنت برگزيده شده بود ، كور كرد و انوشيروان عادل پس از رسيدن به پادشاهى دو برادر خود را كشت و فرزند خود « انوشگزاد » را كور كرد و شيرويه تمام برادران خود را به ديار نيستى فرستاد . در دورهء ساسانيان ، تشريفات دربارى بيش‌ازپيش رعايت مىشد . هركس به حضور شاه بار مىيافت ناگزير بود به خاك بيفتد و در همان حال باقى بماند تا از طرف شاهنشاه اجازهء برخاستن داده شود . هر وقت پادشاهى بيكفايت به زمامدارى مىرسيد ، نفوذ و قدرت فئودالها و فرمانروايان استانهاى مختلف فزونى مىگرفت . به عقيدهء استاد سعيد نفيسى : ايران در دورهء ساسانيان ، يك قسم دولت متحد يا كنفدراسيونى تشكيل مىداد كه نخست از دو قسمت ممتاز تشكيل مىشد : يكى ايران يا ايرانشهر ، كه شامل سرزمين قديم و هميشگى نژاد ايرانى بود و ديگر انيران ، يعنى بجز ايران كه شامل نواحى وسيعى بوده است كه ساسانيان گرفته و به كشور خود افزوده‌اند . هر ناحيه‌اى كه نژاد ديگر داشته يا مرزهاى طبيعى آن را از ناحيهء ديگر جدا مىكرده ، شهرستان جداگانه‌اى به‌شمار مىرفته كه حكمران جداگانه و اغلب موروث از خانوادهء معينى داشتند و در كار خود بيشتر مستقل و مختار بودند ؛ منتها مكلف بودند در سال مقدار معينى پول به خزانه‌دارى شاهنشاهى و مقدارى هداياى نوروز و مهرگان به دربار بفرستند و در موقع جنگ عدهء معينى سرباز پياده به ميدان جنگ روانه كنند و لباس و سلاح آنها را تهيه كنند و حتى در ميدان جنگ خرج آنها را بدهند و گاهى هم خود فرمانده آنها باشند . حكمرانان نواحى بزرگ غالبا عنوان شاه را به سرزمين يا قبيلهء خود اضافه مىكردند ؛ مانند كوشانشاه ، گيلانشاه ، ميشانشاه ( حكمران دشت ميشان ) . پسران شاه و شاهزادگانى كه ممكن بود روزى به مقام سلطنت برسند مجبور بودند با قبول فرمانروايى ايالات بزرگ ، خود را براى قبول مقام سلطنت آماده كنند . حكومت ساسانيان كه وارث رژيم ملوك الطوايفى عصر اشكانيان بود سعى كرد از قدرت سلسله‌هاى محلى بكاهد . از هفت دودمان ممتازى كه در اين دوره موقعيت مهمى داشتند سه خانوادهء قارن و سورن و اسپاهبذ از دودمان اشكانى بودند . كريستن سن مىگويد : « ما اطلاعات صحيحى در باب امتيازات صاحبان تيول و اقطاعات نداريم ؛ مثلا نمىدانيم آيا حكام شاهى نسبت به اقطاعاتى كه در قلمرو آنها واقع مىشده اختياراتى داشته‌اند يا خير . . . در عهد ساسانيان مجددا به آن عادت باستانى برمىخوريم كه بعضى مشاغل و مناصب ارثا به رؤساى هفت دودمان نخستين رسيده است . » يكى از اين خانواده‌ها عهده‌دار نهادن تاج بر سر شاه بود و ديگرى امور لشكرى را نظارت مىكرد و خانوادهء ديگر كارهاى كشورى را تحت نظر