تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
باره در اصناف است : حكام و زهاد و سدنه « 40 » و معلمان . و عضو دوم مقاتله يعنى مردان كارزار ، و ايشان بر دو قسمند : سوار و پياده و بعد از آن به مراتب و اعمال متفاوت . عضو سوم كتاب ، و ايشان بر طبقاتند و انواع كتاب رسايل و كتاب محاسبات و كتاب اقضيه و سجلات و شروط و سير و اطبا و شعرا و منجمان داخل طبقات ايشان . عضو چهارم را مهنه « 41 » گويند ، و ايشان بازرگانان و اعيان و تجار و ساير محترفه‌اند ، و آدمى را به اين چهار عضو در روزگار صلاح باشد . » « 42 » جاحظ گويد : « اردشير بن بابك بندگان درگاه را سه طبقه تقسيم كرد : نخستين در ايام رسمى ده ذرع از پادشاه فاصله داشت و طبقهء دوم و سوم نيز هريك ده ذرع از ديگرى دور بودند . بعد مردمان را به چهار گروه كرد : منتسبين به سلطنت ، روحانيان ، دانايان ، برزيگران و پيشه‌وران ، و نيز در رامشگران و مطربان طبقاتى منظور بود كه هرون الرشيد آن را متداول داشت . » به گفتهء جاحظ : « چون شاه عطرى به كار برد نديمان را استعمال آن جايز نباشد . » وى در جاى ديگر مىنويسد كه : « در عصر اردشير بابكان هيچكس نمىتوانست تاجى شبيه تاج شاه و جامه‌اى مانند وى و مهرى چون مهر شاه داشته باشد . » كريستن سن مىنويسد : « همچنين درميان طبقات عاليه تفاوتهاى بارزى بود . هريك از افراد مقامى ثابت داشت و كسى نمىتوانست به حرفه‌اى مشغول شود ، مگر آنچه از جانب خدا براى آن آفريده شده بود . » - در مينوگ خرد ، كه مؤلفش معلوم نيست ، آمده است كه پيشه‌وران بايد : « در كارهايى كه نمىدانند وارد نشوند . آنچه مربوط به پيشهء آنهاست به خوبى انجام دهند و مزد آن را به نرخ عادله بگيرند ، چه هركس به كارى مشغول شود كه از آن آگاه نيست ، آن كار را ضايع و بيفايده كرده است . » « ابو الفداء » گويد ، پادشاهان ايران هيچ كارى را از كارهاى ديوانى به مردم پست‌نژاد نمىسپردند . فردوسى حكايتى نقل كرده است كه حاكى از همين ممنوعيت عوام الناس است ؛ در زمانى كه انوشيروان به روم لشكر مىكشيد . به سيصد هزار دينار براى تأمين مخارج لشكر نيازمند بودند ، تصميم گرفتند از بازرگانان يا دهقانان شهر ، اين مبلغ را به وام بگيرند ، در انجمنى كه بدين منظور تشكيل شد ، كفشگرى داوطلب پرداخت اين پول شد و پس از تقديم وجه به فرستاده و مأمور سپاه گفت كه فرزند مستعدى دارم ، با اجازهء شاه مىخواهم كه او را به فرهنگيان بسپارم ، باشد كه روزى به مقام دبيرى برسد .
يكى پور دارم رسيده به‌جاى * به فرهنگ جويد همى رهنماى اگر شاه باشد بدين دستگير * كه اين پاك فرزند گردد دبير . . .
شاه با اين پيشنهاد موافقت نمىكند و مىگويد :
هامش
( 40 ) . سدنه ، جمع سادن : پرده‌دار و دربان . ( 41 ) . مهنه ، جمع ماهن : خادم . ( 42 ) . از : روزنامه آسيايى كه دار مستقر آن را بعد از مقاله نسخ تاريخ طبرستان ابن اسفنديار منتشر كرده است و در صفحه 1627 امثال و حكم دهخدا نقل شده است .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 628 | مرتضى راوندى