چو بازارگانبچه گردد دبير * هنرمند و با دانش و يادگير
چو فرزند ما برنشيند به تخت * دبيرى ببايدش پيروزبخت
هنر يابد از مرد موزهفروش * سپارد به دو چشم بينا و گوش
به دست خردمند مرد نژاد * نماند جز از حسرت و سرد باد
به ما بر ، پس مرگ ، نفرين كند * چو آيين اين روزگار اين بود
هماكنون شتر بازگردان ز راه * درم خواه ، از موزهدوزان مخواه
فرستاده برگشت و شد با درم * دل كفشگر زان درم پر ز غم
بطور كلى بالا رفتن از طبقهاى به طبقهء ديگر مجاز نبود ، ولى گاهى استثناء واقع مىشد و آن وقتى بود كه يكى از آحاد رعيت اهليت و هنر خاصى نشان مىداد . در اين صورت بنابر نامهء تنسر « آن را بر شاهنشاه عرض كنند بعد تجربت موبدان و هرابذه و طول مشاهدات ، تا اگر مستحق دانند به غير طايفه الحاق فرمايند . » اگر آن شخص در پارسايى آزموده بود ، او را وارد طبقهء روحانيان مىكردند و اگر قوت و شجاعت داشت او را در طبقهء جنگيان داخل مىنمودند و اگر در عقل و قوهء حافظه ممتاز بوده در طبقهء دبيران . . . درهرحال در جامعهء آن روز مردمان شهر نسبتا وضع خوبى داشتند . آنان هم مانند روستاييان ماليات سرشمارى مىپرداختند ولى گويا از خدمات نظامى معاف بودند و بوسيلهء صناعت و تجارت صاحب مال و جاه مىشدند . « 43 »
به عقيدهء محققان شوروى ، در دورهء ساسانيان طبقات و دستههاى اجتماعى از لحاظ شرايط اقتصادى يكسان نبودند و
. . . در حدود هردسته درجات و اختلافات مالى وجود داشت ، و اين دستهها از لحاظ اقتصادى يك واحد اقتصادى مشخص را تشكيل نمىدادند و نمىتوانستند تشكيل دهند . عملا چهارچوبه و حدودى كه در عهد ساسانيان براى اين دستهها وجود داشت ، آنها را به صورت كاست يا صنف محدود درنمىآورد ؛ بطورى كه واجد يك نوع آزادى نسبى بودند و افراد يك دسته مىتوانستند تا اندازهاى به دستهء ديگر منتقل شوند . ولى اين رستهها معرف تقسيمبندى طبقاتى نبود .
در ايران ، تقسيم جامعه به طبقات ، به وضع بارزى وجود داشت ، بهرهكشان بطور كلى صاحبان اراضى بودند و استثمار شوندگان ، مردم روستا ؛ كه از لحاظ وضع مالى و ميزان تابعيتشان در مقابل صاحبان اراضى متفاوت بودند .
در زندگى ايران عهد ساسانى ، بردهدارى نيز مقام مهمى داشت . ايران در آغاز قرون وسطى اندكاندك به سوى روابط فئودالى مىگراييد و اين روابط در قرن پنجم به نحوى بارزتر نمايان شد . تكوين روابط فئودالى خيلى زودتر آغاز شد و نهضت مزدكيان ، كه بر ضد استقرار تابعيت فئودالى روستاييان بود ، در پاشيدگى و نابودى روابط دوران بردهدارى تا اندازهاى مؤثر بوده است . « 44 »
هامش
( 43 ) . ايران در زمان ساسانيان ، ص 343 و 344 .
( 44 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هيجدهم ، پيشين ، ص 92 .