تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
بايد شمرد كه هيچكس نبايد خواهان درجه‌اى باشد فوق آنچه به مقتضاى نسب به او تعلق مىگيرد . « سعد الدين وراوينى » در مرزبان‌نامه حكايتى نقل مىكند كه هرچند در صورت فعلى افسانه‌آميز است ، لكن در اين باب خالى از فايده نيست : صاحب اقبالى از خسروان پارس يك روز بفرمود تا جشنى بساختند و اصناف خلق را از اواسط و اطراف مملكت شهرى و لشكرى ، خواص و عوام ، عالم و جاهل ، جمله را در صحرايى به يك مجمع جمع آوردند . . . و همه را على اختلاف الطبقات صف در صف بنشاندند . . . « 37 » قوانين مملكت حافظ پاكى خون خاندانها و حفظ اموال غيرمنقول آنان بود . راجع به خاندان سلطنتى در فارسنامه ، عبارتى است كه ظاهرا مأخوذ از آيين‌نامك عهد ساسانيان است : « عادت ملوك فرس و اكاسره آن بودى كى از همه ملوك اطراف چون چين و روم و ترك و هند ، دختران ستدندى و پيوند ساختندى و هرگز هيچ دختر را بديشان ندادندى . دختران را جز با كسانى كه از اهل بيت ايشان بودند مواصلت نكردندى . » نام خانواده‌هاى بزرگ را در دفاتر و دواوين ثبت مىكردند . دولت حفظ آن را عهده‌دار بود و عامه را از خريدن اموال اشراف منع مىكرد . باوجود اين قهرا بعضى خانواده‌هاى نجيب به مرور زمان منقرض مىشدند . . . در بعضى ادوار عهد ساسانى برگشتن از دين رسمى مملكت موجب حرمان از ارث مىشده و مرتد از حق مالكيت بىنصيب و املاك او به نزديكترين خويشاوندانش مىرسيده است . « 38 » ابن المقفع ضمن نقل مطالبى از « بهرام بن خورزاد » و اجداد خويش ، در وصف جهانگشايى اسكندر ، از مساعى شهنشاه براى تثبيت موقعيت اجتماعى طبقات ممتاز و جلوگيرى از آميزش طبقات بالا با طبقات محروم ، سخن مىگويد و مىنويسد : شهنشاه . . . ميان اهل عامه و اهل درجات تميزى ظاهر و عام پديد آورد و به مركب و لباس و سراى و بستان و زن و خدمتكار تفاوت آشكار كرد ، و بعد از آن ، ميان ارباب درجات هم تفاوت نهاد : « و من باز داشتم از آنكه هيچ مرد مزاده زن عامه نخواهد تا نسب مصون ماند و هركه خواهد ، ميراث بر آن حرام كردم و حكم فرمودم تا عامه مستغل املاك بزرگان نخرند . . . تا هريك را درجه و مرتبه معين ماند » و به كتابها و ديوانها مدون گردانيد . . . و حكم فرمود كه هركه از اين سنت بگذرد مستحق وضع درجه باشد . . . » « 39 » ابن المقفع در جاى ديگر به طبقات و اعضاى اربعه اشاره مىكند و مىنويسد : سر آن اعضا پادشاه است ، و عضو اول اصحاب دين ، و اين عضو ديگر
هامش
( 37 و 38 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 339 به بعد . ( 39 ) . نقل از : روزنامهء آسيايى كه دارمستتر آن را بعد از مقابلهء دو نسخهء تاريخ طبرستان ابن اسفنديار منتشر كرده است ؛ و در صفحهء 1627 امثال و حكم دهخدا نقل شده است .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 627 | مرتضى راوندى