منزلت او مىجويد و چون به آنچه جست ، برسد چيزهايى برتر از آن مىبيند و آرزوى آن مىكند و در طلب آن قدم مىگذارد ، و معلوم است كه درميان عامه كسانى هستند كه به شاهان نزديكتر از ديگرانند و انتقال مردم از حالات خويش باعث مىشود كه آنها كه در پايهء تالى شاهند طمع در شاهى مىبندند و آنان كه پس از ايشانند ، هوس مقام ايشان مىكنند . « 33 »
در قوانين مملكت مواد و مقرراتى وجود داشت تا خون خاندانهاى بزرگ با خون خاندانهاى پست درهم نياميزد و اموال غيرمنقول همواره در خاندانهاى كهن باقى ماند . نام خانوادههاى بزرگ و شجرهء نسب آنها در دفاتر مخصوص ثبت مىشد . با اين حال و با تمام مراقبتى كه در حفظ سنن قديم به عمل مىآمد ، گاه به علل مختلف ، خانوادههاى اشراف منقرض يا مطرود مىشدند و يا در بين آنها افرادى پيدا مىشدند كه با پشتپا زدن به رسم معمول زمان ، با طبقات پايين آميزش مىكردند و از طريق ازدواج و توالد و تناسل به اساس اشرافيت قديم لطمه مىزدند .
در دورهء ساسانيان ، در ايامى كه بازار دين و تعصبات مذهبى گرم بود هركس از دين رسمى ( مذهب زردشتى ) برمىگشت از ارث محروم و از حق مالكيت بىنصيب مىشد و اموال او به نزديكترين خويشاوندانش مىرسيد .
مهمترين منبعى كه وضع طبقاتى ايران را در عهد ساسانيان بيان مىكند نامهء تنسر است كه بوسيلهء ابن مقفع ، در قرن نهم ميلادى ، از زبان پهلوى به عربى ترجمه شده است .
ترجمههاى متعددى كه از اين نامه به عمل آمده سبب شده است كه مندرجات آن تغيير كند و ارزش واقعى آن از دست برود . با اينكه در نامهء تنسر قيد شده است كه مقامات مهم مملكتى بايد ارثى باشد ، بعضى منابع ديگر نشان مىدهد كه شاه به ميل خود اشخاص را به مقامات مختلف مىگماشته ؛ ولى اين عمل سلاطين نيز غالبا با عكس العمل شديد نجبا و روحانيان ، كه سعى داشتند نفوذ و موقعيت خود را در دستگاه حكومت حفظ كنند ، مواجه مىگرديده است . چنان كه مىدانيم تثبيت وضع طبقاتى در ايران ، بطور كامل از دورهء داريوش كبير آغاز گرديد ، و اين وضع با نوسانات و تغييرات ناچيزى تا عهد ساسانيان دوام يافت .
هدف نامهء تنسر اين بود كه پس از طوفان جنبش مزدكى بار ديگر سنتهاى طبقاتى احيا شود و حقوق و امتيازات خانوادههاى كهن ، كه بر اثر جنبش طبقات مظلوم اندكى متزلزل شده بود ، بار ديگر تجديد گردد .
مسعودى گويد :
اردشير پسر بابك پيش قدم تنظيم طبقات بود و ملوك و خليفگان بعد پيروى او كردند . خواص اردشير سه طبقه بودند : نخست اسواران و شاهزادگان بودند و جاى اين طبقه طرف راست پادشاه بود و ده ذراع از او فاصله داشت و اينان نزديكان و نديمان و مصاحبان شاه بودند و همه از اشراف و دانشوران بودند .
هامش
( 33 ) . نامهء تنسر ، تصحيح مجتبى مينوى ، تهران ، 1311 ، ص 56 .