على عليه السلام سهم خود را به بيست هزار درهم فروخت . سپس خمس غنايم را كه به خليفه تعلق داشت جدا كرده باقى را بين 60 هزار تن سپاهيان سعد تقسيم نمودند . گويند به هرتن دوازده هزار درهم رسيد . « 31 »
كوشش شاه و سرداران او براى نجات شاهنشاهى به جايى نرسيد . « پيروزان » سردار سالخوردهء ايرانى در سال 642 م . در جنگ نهاوند شكست خورده مقتول گرديد . از اين تاريخ به بعد مقاومت منظم و مؤثرى در برابر اعراب وجود نداشت . يزدگرد ضمن عقبنشينيهاى پىدرپى خود با بانوان حرم و همراهان بسيار به مرزبان مرو پناه برد ، ولى او اين مهمان ناخوانده را گرامى نداشت و به تحريك او فوجى براى دستگيرى يزدگرد آمدند .
پادشاه برگشتهبخت شتابان رو به فرار نهاد و تنها در تاريكى شب با جامهء زربفت و زيور شاهوار گريزان شد . چون زمانى سرگردان و حيران به هرسوى رفت ، خسته و درمانده شده به آسيابى درآمده از آسيابان خواست كه مكانى براى گذراندن شب به او بدهد . آسيابان او را نمىشناخت اما از ديدن جامههاى زيبا و گرانبهاى آن مرد غريب به طمع افتاد و چون شاه به خواب رفت ، او را به قتل رسانيد . « 32 »
بنا به روايت ديگر مرزبان مرو كه در جستجوى او بود يزدگرد را در آسياب يافت و هلاكش كرد و در رود مرو انداخت . به اين ترتيب آخرين پادشاه ساسانى مانند آخرين پادشاه هخامنشى در حوالى مرو به قتل رسيد و شاهنشاهى باستانى ايران سقوط كرد .
وضع اجتماعى و طبقاتى در ايران
در دورهء ساسانيان ، مانند قرون گذشته ، در جامعهء ايران اختلاف شديد طبقاتى حكومت مىكرد .
چون با حملهء اسكندر و جانشينان او مقررات و سنن طبقاتى اندكى سستى گرفته بود ، ساسانيان پس از آنكه بنيان حكومت خود را استوار كردند براى حفظ موقعيت هريك از طبقات ، سياست نوينى پيش گرفتند و سعى كردند مقام و موقعيت هريك از طبقات مشخص گردد و نجبا و اشراف كاملا از طبقهء متوسط و تودهء مردم مجزا گردند .
اردشير بابكان پايهگذار اصلى اين سلسله ، پس از آنكه مخالفين خود را از پاى درآورد ، براى تأمين منافع طبقات ممتاز به آزاديهاى نسبى كه متعاقب حملهء اسكندر در ايران براى طبقهء محروم و مخصوصا كشاورزان پيدا شده بود ، خاتمه داد و سعى كرد حتى الامكان از تغيير وضع طبقات جلوگيرى كند . او در وصيتنامهء خويش به جانشينان خود مىگويد ، از تغيير وضع طبقات از مرتبهء خويش به مرتبهء ديگرى جلوگيرى كنيد ، زيرا منتقل شدن مردم از مراتب خويش ، سبب سرعت انتقال شاهى از پادشاه است ؛ خواه به خلع خواه به كشتن .
بنابراين نبايد از هيچ چيز چندان ترس داشته باشيد كه از :
سرى كه دم گشته يا از دمى كه سرگشته . . . زيرا از گرديدن مردم از حالى به حال ديگر ، نتيجه آن مىشود كه هركس چيزهايى نه درخور او و برتر از پايهء
هامش
( 31 ) . همان ، ص 528 و 529 .
( 32 ) . همان ، ص 531 .