حكايت كردهاند كه از آن جمله است : قصر تيسفون ، درفش كاويانى ، زن او شيرين ، رامشگران و مغنيان دربار : سركش و باربذ ، ريذك خوشآرزو ، شبديز ، فيل سفيد . « 27 »
ديگر از عجايب دستگاه خسرو پرويز :
. . . يكى شطرنجى بود كه مهرههايش را از ياقوت و زمرد ساخته بودند ؛ ديگر نردى از بسدّ و فيروزه ؛ ديگر قطعه زرى به وزن 200 مثقال كه چون موم نرم بود و مىتوانستند به اشكال مختلف درآورند ؛ ديگر دستارى كه شاه دست را با او پاك مىكرد و چون چركين مىشد در آتش مىافكندند آتش چرك را پاك مىكرد ولى آن را نمىسوخت ( ظاهرا اين دستار از پنبهء كوهى بود ) . خسرو تاجى داشت كه شش من زر خالص در آن به كار برده بودند و مرواريدهاى آن تاج هريك به مقدار بيضهء گنجشك بود ، ياقوتهاى رمانى آن در شب چون چراغ روشنايى مىداد . . . و آن را در شبان تار بهجاى چراغ به كار مىبردند . زمردهايش ديدهء افعى را كور مىكرد ؛ زنجيرى به طول 70 زرع از سقف آويخته و تاج را به قسمى بر آن بسته بودند كه بر سر پادشاه قرار مىگرفت و از وزن آن آسيبى به او نمىرسيد . « 28 »
ثعالبى تخت طاقديس را چنين توصيف مىكند :
اين سريرى بود از عاج و ساج كه صفايح و نردههاى آن از سيم و زر بود . 180 ذراع طول و 150 ذراع عرض داشت ، روى پلههاى آن را با چوب سياه و آبنوس زركوب فرش كرده بودند . آسمانهء اين تخت از زر و لاجورد و صور فلكى و كواكب و بروج سماوى . و هفت كشور و صور پادشاهان و هيأتهاى آنان را در مجلس بزم و رزم و هنگام شكار بر آن نقش كرده بودند ، و در آن آلتى بود براى تعيين ساعات روز . چهار قالى از ديباى بافتهء مرصع به مرواريد و ياقوت در آن تخت گسترده بودند كه هريك مناسبت با يكى از فصول سال داشت . « 29 »
مرحوم مشير الدوله مىنويسد :
خسرو پرويز بعد از انوشيروان معروفترين شاهان ساسانى است . از قصور عالى و حرمسرا و تجملات دربار او حكايتها مانده و از او شعراى دورهء اسلامى داستانها گفته يا سرودهاند . خزانه و گنجها و تجملات او را احدى از شاهان سابق ساسانى نداشته ؛ عدهء زنان اين شاه را مورخين سههزار نوشتهاند . علاوه بر اينها چند هزار كنيزك براى سرودن و نواختن ، جزو حرمسراى او بودند . از اينجا مىتوان فهميد مخارج دربار ايران در آن زمان چه بود ، و اگر در نظر آوريم كه خسرو پرويز در مجلس محاكمه ، در مقام مدافعه از خود مىگفته كه موجودى خزانهء ايران را چهار برابر كرده ، و مخارج جنگهاى 25 سالهء او را با بيزانس علاوه كنيم به آسانى
هامش
( 27 ) . نگاه كنيد به : ترجمهء تاريخ طبرى ، پيشين ، ص 221 .
( 28 و 29 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 487 و 488 .