تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
مىتوان دريافت چه تحميلاتى در زمان او به مردم ايران شده است . با مرگ خسرو پرويز ، بار ديگر فئوداليسم در سراسر ايران سايه افكند . در طى چهار سالى كه بين مرگ خسرو دوم و جلوس يزدگرد سوم ، آخرين شاه ساسانى ، فاصله است ، دوازده پادشاه بر تخت سلطنت جلوس كردند ، كه جملگى آلت دست قدرتمندان و فئودالهاى بزرگ بودند ، و به قول دكتر گيرشمن : « تاج بر سر مىگذاشتند تا چند ماه بعد كشته شوند . چون مرد كم آمد ، زنان را بر تخت نشاندند ؛ چنان كه دو دختر خسرو ، پوران و آذرميدخت به سلطنت رسيدند . » عاقبت در سال 632 م . شاهزاده‌اى را كه از ترس جان به استخر پناه برده بود پيدا كردند و تاج شاهى بر سر او نهادند . اين شاهزادهء نگونبخت يزدگرد سوم بود . با اينكه در زمان سلطنت اين پادشاه ظاهرا همهء ايران زير فرمان پادشاه واحدى درآمد ولى در حقيقت ، سرداران لشكر ، يعنى سپاهيانى كه در نتيجهء سياست نظامى انوشيروان هريك بر خطه‌اى از ايران فرمانروايى داشتند ، حاضر نبودند از حكومت مركزى اطاعت كنند . آنها منطقهء نفوذ خود چون تيول و اقطاعى كه از پدر به آنها رسيده است تصور مىكردند . ولى اين ملوك - الطوايفى جديد در مقابل اعراب باديه‌نشين كه جز تعصب مذهبى و فكر غارتگرى سرمايه‌اى نداشتند تاب مقاومت نياورد . به فرمان عمر بن الخطاب حملهء نظامى اعراب آغاز گرديد .

دوران شكست

رستم كه در اين موقع فرمانده كل قوا بود ، باوجود شجاعت فراوان ، در سال 636 ميلادى در قادسيه با سعد بن وقاص سردار عرب جنگ كرد . پس از سه روز زدوخورد فتح نصيب اعراب شد . درفش كاويانى كه مظهر قدرت و افتخار ايرانيان بود ، به دست اعراب افتاد . اين پرچم ، كه غرق زروسيم و گوهر و مرواريد بود ، پس از آنكه با ساير خزاين و جواهرهاى سلطنتى نصيب مسلمانان شد به دستور عمر پاره‌پاره گرديد و ميان مسلمانان قسمت شد . براى آنكه به فساد دربار ايران در آن دوره واقف شويم ، كافى است به خاطر آوريم كه پس از فتح عظيم اعراب ، يزدگرد با درباريان و حرمسراى خود راه فرار پيش‌گرفت و در حالى كه « هزار نفر طباخ ، هزار تن رامشگر ، هزار تن يوزبان ، هزار تن بازبان و جماعتى كثير از ساير خدمه همراه او بودند . شاهنشاه اين گروه را هنوز كم مىدانست . » « 30 » سپاهيان عرب تحت رهبرى سعد بن ابى وقاص ، علىرغم كوشش ايرانيان ، با موفقيت وارد پايتخت شدند و در برابر ايوان كسرى اردو زده متوقف شدند . سعد و ياران نزديك او ، داخل كاخ شاهى ، سبدها و خزاين فراوانى از زر و سيم و جامه‌ها و جواهرات گوناگون به دست آوردند . آنچه سلاطين ساسانى با مكيدن خون ملل تابع و چپاول ممالك همجوار گرد آورده بودند ، به دست مشتى عرب بىذوق افتاد . شمشيرهاى خسرو و نعمان را با تاج خسرو نزد خليفه عمر فرستادند . عمر تاج را در كعبه آويخت . قالى معروف « بهار كسرى » هم در جزو غنايمى بود كه نزد عمر فرستادند . عمر گفت تا آن را قطعه‌قطعه كرده ميان اصحاب رسول تقسيم كردند .
هامش
( 30 ) . همان ، ص 528 و 529 .