آنها تضمين ، و مقرر گرديد پس از بازگشت به ميهن خود هيچكس متعرض افكار و عقايد آنها نشود و دربارهء آنها تحمل روا دارند و مداخله نكنند ) و سرپرستى وى از دانشمندان و تأسيس مدرسهء بزرگ در جندىشاپور و ترجمههاى متعددى كه از يونانى و سانسكريت به زبان پهلوى به فرمان وى تهيه شده ، نمونهاى از عشق و علاقهء او به علم بود . اينهمه سبب شد كه حتى در مغرب زمين نيز معتقد شدند كه يكى از شاگردان افلاطون بر اورنگ شهنشاهى ايران تكيه زده است . « 18 »
دكتر « لاكهارت » محقق انگليسى مىنويسد :
اخبار راجع به معلومات خسرو انوشيروان در مسائل فلسفى ، به صورت مبالغهآميزى به مغربزمين رسيد ، و اين نتيجه را بخشيد كه در پارهاى محافل تصور كردند كه در مشرق زمين پادشاهى حكيم به جمهورى افلاطون صورت خارجى داده است .
ازجمله كسانى كه اين تصور باطل را كردند هفت فيلسوف نامى بودند كه پس از بسته شدن مدارس معروف آتن به اميد پيدا كردن كمال مطلوب خود ، راه ايران پيش گرفتند . انوشيروان به عطوفت ، آنها را پذيرفت و در باب آثار افلاطون و ارسطو و منشأ موجودات با آنها بحث كرد . متفكرين مزبور به زودى دريافتند كه انوشيروان نمىتواند مسائل فلسفى را عميقا درك كند و او بيشتر پادشاهى مستبد است نه حكيم .
در سال 579 هرمزد چهارم به جانشينى انوشيروان انتخاب شد .
كريستن سن دربارهء او مىنويسد : « اگر درست ملاحظه شود او بيش از انوشيروان مستحق لقب عادل بود . بلعمى صراحتا مىگويد : در عدالت از انوشيروان برتر بود . همهء تواريخ شرقى آن عهد در اين معنى متفقند كه هرمزد نسبت به ضعفا و مظلومين خيرخواه و نسبت به بزرگان سختگير بود . . . مثلا طبرى . . . گويد : هرمزد ، پسر خسرو ، پادشاهى باادب و احسان و دوستدار ضعيفان و فقيران بود و بر اشراف سخت مىگرفت . پس در كين او ثابت شدند و او نيز كين آنان در دل گرفت . . . حس دادگرى او در حق رعيت فوق العاده بود . » « 19 »
بلعمى دربارهء هرمز مىنويسد : « . . . چون انوشيروان بمرد ، هرمزد ملك بگرفت و همهء كارها بر وى راست شد ، و درويشان و ضعيفان را نيكو داشتى ، و قوى را شكسته داشتى ، تا قوى و ضعيف همه راست شدند و قوى بر ضعيف ستم نيارست كردن ، و جهان از داد وى پر شد . . . » « 20 » سپس مىنويسد : « . . . و ليكن آن عيب بودش كه مردمان بزرگ را خرد داشتى و حق ايشان نشناختى و درويشان و حقيران را بركشيدى به مرتبهء بزرگ و گفتى كه بر ضعيفان ستم نكنند ، و هركه بر ضعيفى ستم كردى او را بكشتى تا بهشمار آمد كه سيزده هزار مهتران و بزرگان عجم كشته بود و بدين سبب درويشان او را دوست و مهتران او را دشمن داشتند . . . « 21 »
رفتار عادلانهء هرمزد نسبت به مظلومين و امتناع او از آزار عيسويان و ساير اديان و مذاهب ، كينهء روحانيان زردشتى را عليه او برانگيخت و سبب گرديد كه غير از نجبا و
هامش
( 18 ) . تاريخ ادبى ايران ، پيشين ، ص 247 .
( 19 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 462 و 463 ( به اختصار ) .
( 20 و 21 ) . ترجمهء تاريخ طبرى ، پيشين ، ص 176 .