تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
از اين قبيل كه كسرى زنجيرى در بيرون بارگاه شاهى آويخته بود تا مظلومان دست بر آن زنند و با صداى زنگ شاه را به داورى فراخوانند ، با توجه به سجاياى انوشيروان ، باوركردنى نيست . بعيد نيست طبقهء حاكمهء وقت به پاس خدمات گرانبهايى كه خسرو با طرد مزدكيان به آنها كرده بود ، داستانها و حكاياتى به نفع خسرو جعل كرده باشند . به گفتهء كريستن سن : اصلاحات خسرو در امور ماليه ، بىشبهه ، بيشتر به نفع خزانهء دولت بوده تا به نفع رعيت . طبقهء عامه ، مثل قرون گذشته ، با نادانى و تحمل مصائب مىزيست . فيلسوفان رومى ، كه به ايران پناه آوردند ، به زودى آزرده شدند . مقام اين اشخاص در حكمت به پايه‌اى نبود كه بتوانند بيطرفانه به عادات و رسوم يك قوم بيگانه نظر كنند . انتظار داشتند كه در كشور پادشاهى فيلسوف ، چون انوشيروان ، چيزهاى ديگر ببينند . . . طبعا از بعضى رسوم ايرانيان مثل قواعد ازدواج و معامله با اموات ، رنجيده‌خاطر شده‌اند . اما تنها اين علت نبود كه زندگى در ايران را براى آنها ناگوار كرد ، بلكه بيشتر از اصول طبقاتى ايران و فاصله‌اى كه درميان طبقات موجود بود ، و تنگدستى عامه منزجر شدند . صاحبان قدرت به زيردستان ستم مىكردند و اعمال دور از انصاف و انسانيت مرتكب مىشدند . نجبا و اشراف ، كه از بحرانى سخت بيرون آمده و گروهى از آنان عرضهء هلاك شده بودند ، در پرتو حمايت شاهنشاه ، جانى تازه گرفته مطيع و آرام گشتند ، فقط تا حدى از فكر تندخوى تجددپرور خسرو نگرانى داشتند . نجباى درجه دوم در املاك خود روزگار مىگذاشتند و تمشيت امور ادارى محلى را به عهده داشتند و ظاهرا آسوده و متنعمتر از ديگران بودند . مىتوانيم بگوييم كه مصائب عمومى و بدبختيهاى اجتماعى در عهد انوشيروان كمتر از ادوار سلف بود ، ولى مردم بيشتر آن را حس مىكردند زيرا كه بيشتر فكر مىنمودند . « 14 »

خصال خسرو

منابع و روايات شرق و غرب دربارهء شخصيت خسرو يكسان نيست . مورخان شرقى او را پادشاهى نمونهء عدل و نصفت معرفى مىكنند ، درحالىكه منابع غربى بر خلاف ، او را شهريارى طماع و بيدادگر مىشمرند . ازجمله نظام الملك ، طى حكايت مفصلى ، مىنويسد كه والى آذربايجان كه از حيث مال و منال بينظير بود ، با پيرزنى ستم كرد . او پس از تحمل مشكلات بسيار خود را به خسرو رسانيد و از او استمداد كرد . شاه بوسيلهء يكى از غلامان محرمانه شكايت پيرزن را مورد رسيدگى قرار داد و چون به صحت گفتار او پىبرد ، دستور داد پوست والى آذربايجان را بكنند و گوشت او را به سگان دهند و پوست را پر از كاه كنند و بر در سرا بياويزند و هفت روز منادى كنند كه هركه بعد از اين ستم كند با او همان كنند كه با اين كردند .
هامش
( 14 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 460 ؛ و نگاه كنيد به : ترجمهء تاريخ طبرى ، پيشين ، ص 170 و 171 .