تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
به هيچ‌وجه متعصب نبود و بالعكس نسبت به اديان و مذاهب فلسفى خارجى علاقهء بسيار داشت . اين صفت انوشيروان نام خليفه مأمون و اكبر امپراتور هند را به خاطر مىآورد . خليفه و اكبر هردو از مجادلات و تفكرات فلسفى مانند انوشيروان لذت مىبردند . « 16 » از آن گذشته در روايات مورخين شرقى نيز به بعضى نكات مزورانه ( ماكياوليست ) برمىخوريم كه به انوشيروان نسبت داده‌اند . بلاذرى گويد : « خسرو خواهان دوستى خاقان ترك « سينجيبو » بود و قرار براين شد كه خسرو دختر او را به زنى بگيرد و خاقان دختر خسرو را ، اما خسرو يكى از كنيزان را به‌جاى دختر خويش از براى خاقان فرستاد . دو پادشاه ملاقات كردند و بمناسبت دوستى خود ضيافتى برپا نمودند ، اما خسرو بعضى از مردمان خود را دستور داد كه هنگام شب به خيمه‌هاى تركان آتش درافكنند و چون خاقان شكايت كرد خسرو اظهار بىاطلاعى نمود . اين كار را شب ديگر تكرار كردند و نتيجه همان شد . در شب سوم خسرو به خيمهء خود آتش درافكند و به خاقان شكايت برد ، چنان كه گويى او را مسبب اين واقعه مىدانست و چون خاقان قسم ياد كرد كه از اين واقعه باخبر نيست ، خسرو طريقى به او پيشنهاد نمود تا از اين گونه حوادث جلوگيرى شود ، از اين قرار كه خاقان به خسرو اجازه دهد تا ديوارى بين دو مملكت برآورد ، خاقان رضا داد و به كشور خود بازگشت . پس به امر خسرو ديوارى بسيار استوار بنا كردند . چون خاقان ترك دريافت كه خسرو او را فريب داده و زوجه‌اش نيز كنيزى بيش نيست ديگر قادر به كشيدن انتقام نبود . « 17 » نولد كه مستشرق معروف ، در حق او چنين قضاوت مىكند : روىهم‌رفته خسرو ( انوشيروان ) مسلما از بزرگترين و بهترين پادشاهان ايران است ، ولى در ظلم و ستم بىپروا بود و مانند حتى بهترين افراد ايران ، كه عادتا توجهى به حقيقت ندارند ، او نيز بيش از ديگران به حقيقت عنايتى نداشت . اقدام او در قلع‌وقمع و سركوبى مزدكيان و جنگهاى پيروزمندانهء او با روميان ( اهالى بيزانس ) و قوانينى كه از روى عقل و خرد وضع كرد و توجهى كه نسبت به دفاع ملى داشت ، رونق و پيشرفتى كه در عهد سلطنت او ( 531 تا 578 ميلادى ) نصيب كشور شاهنشاهى ايران شد ، اينهمه سبب شهرت نيكو و نام بلند وى در مشرق زمين گرديد ؛ تا آنجا كه او را هنوز مثل اعلى و كمال مطلوب پادشاهى دانند . پذيرايى از حكماى هفتگانهء يونان ، كه به علت تعصب و عدم تحمل ژوستينين امپراتور از وطن خود تبعيد شدند و مادهء مخصوصى كه به نفع آنان پس از پايان جنگ فاتحانهء خود با اهالى بيزانس در پيمان صلح گنجاند ( و بموجب آن ماده آزادى
هامش
( 16 ) . تاريخ ادبى ايران ، پيشين ، ج 1 ، ص 246 . ( 17 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 403 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 618 | مرتضى راوندى