با هياطله وى را به پرداخت خراجى هنگفت به آنها ملزم نمود و مجبور شد پسرش قباد را قبل از پرداخت خراج به عنوان گروگان نزد آنها بگذارد . حكومت روم از سياست غيرعاقلانهء پيروز خرسند بود و ميل داشت كه در ايران حكومتى پوشالى و ضعيف وجود داشته باشد تا ضمن جلوگيرى از حملات احتمالى وحشيان ، هيچگاه به متصرفات امپراتورى روم تجاوز ننمايد .
پيروز همين كه وضع مالى خود را مرمت كرد بار ديگر با هياطله درافتاد و جان خود را از دست داد . در نتيجهء اين شكستها ، هياطله كه به گفتهء « پروكوپيوس » مورخ رومى ، قومى نيمهمتمدن بودند بر اوضاع سياسى ايران مسلط شدند و در مدتى متجاوز از نيم قرن ، پادشاه هياطله در مشاجراتى كه بين مدعيان تاج و تخت روى مىداد و در توطئههاى دربارى بطور مؤثر مداخله مىكرده است ؛ چنان كه قباد چندسالى نزد آنان بود و چنان كه خواهيم ديد به كمك آنان به سلطنت ايران رسيد ( 488 ) .
قباد
قباد كه پس از پيروز به زمامدارى رسيد ، وارث وضعى آشفته بود .
چند سال قحطى ، و جنگهاى بى مورد پيروز با هياطله ، حملات دايمى بدويان و عصيان ملل تابع ، وضع شاهنشاهى را سخت آشفته كرده بود . خزانهء مملكت به كلى خالى بود و كوشش سفراى قباد براى گرفتن پول از دربار قسطنطنيه به نتيجه نرسيد . در اين دوره مزدك و پيروان او به سرعت به تبليغ نظريات مذهبى و اجتماعى خود در بين تودهء بينوا مشغول بودند ، و نجبا نيز به تحديد قدرت سلطنت و بهرهكشى از اكثريت مردم مشغول بودند . در چنين شرايطى ، شاه مصلحت خود را در تقويت ملت و سركوبى اقويا ديد . مزدك ضمن تبليغ مردم به صلحجويى ، از نظر اجتماعى ، خواهان مساوات بين افراد بشر بود . اين نظريات در جامعهء عصر ساسانى كه اختلاف طبقاتى شديدى بين افراد مردم وجود داشت ، بسرعت نفوذ كرد .
« بعضى دانشمندان اين نهضت را به منزلهء عكس العمل بردگان و روستاييانى كه نيمهبرده شده بودند ، و همچنين سكنهء « سابقا آزاد » شهرها و حومهء آنها ، ضد فئوداليسم و دستگاه « بردهسازى » آن مىدانند كه به صورت جدال طبقاتى درآمد ، و عليه حرمسراهاى اغنيا كه در آنها زنان متعدد محبوس بودند ، اعتراض كرد .
قباد بر اثر توطئهاى ، مخلوع و محبوس و محاكمه گرديد ولى جان خود را نجات داد و اندكى بعد فرار كرد و به دربار هياطله پناه برد و در سال 499 م . در رأس سپاهى از آن قوم به ايران آمد و به كمك آنان ، برادر خود « زاماسب » را خلع كرد و مقام خود را به دست آورد .
از اين زمان به بعد ، سياست وى تغيير يافت و با مزدكيان به سردى رفتار نمود . در اين موقع پيروان مزدك ، كه در بين آنها عدهاى افراطى و خرابكار نيز وجود داشت ، به غارت املاك و ربودن زنان و ضبط زمينها مبادرت كرده بودند . خسرو بشدت با آنها مخالف بود و چون مزدكيان او را دشمن خود مىدانستند با جانشينى او مخالف بودند . قباد و پسرش خسرو درصدد برآمدند با ايجاد توطئه و تشكيل مجلس بحث و مناظره مزدكيان را قتل عام كنند ، و چنان كه خواهيم ديد ، به اين كار توفيق يافتند . » « 11 »
هامش
( 11 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، پيشين ، ص 304 ( به اختصار ) .