محسوب مىشده است .
عدهء قليلى از اشراف درجه اول ، كه عضو مجلس سنا بودند ، حق اشتغال همهء مقامات مهمه ، مثل مشاغل دربارى و ساير كارهاى عمومى را به خود اختصاص داده بودند . از اين معلوم مىشود كه نجبا و ملوك الطوايف درعينحال حائز مقامات دربارى و قضايى نيز بودهاند « 40 » مرحوم مشير الدوله در تاريخ اشكانيان ، اجمالا به وضع طبقات و قدرت اعيان در اين دوره اشاره مىكند و مىنويسد :
هركدام از آنها عدهاى سوار و اشخاص جنگى نگاه مىداشت ، و اين سوارها در موقع جنگ مورد استفاده مىشدند . راست است كه شاه هم دستهاى براى حفاظت خود داشت و مسستحفظين و قراولان او مىتوانستند از عهدهء سواران و طرفداران اعيان و اشراف برآيند ولى در اين موارد اعيان به كمك يكديگر مىآمدند تا حقوق و منافعشان محفوظ بماند . اين ترتيب را نه در دورهء مادى مىبينيم نه در دورهء هخامنشى و نه در ادوار ديگر تاريخ ايران ؛ چه قبل و چه بعد از اسلام . « 41 »
بر خلاف تصور مورخ فقيد ، مشير الدوله ، هماهنگى طبقات مختلف براى حفظ منافع خود نه تنها در دورهء اشكانيان بلكه در تمام ادوار تاريخى ، چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام ، سابقهاى كهن دارد . به عنوان مثال در دورهء هخامنشيان ، پسازآنكه گئوماتا زمام امور را در دست گرفت و ماليات سه ساله را بخشيد و مورد محبت مردم قرارگرفت ، نمايندگان طبقهء ممتاز يعنى هفت جوان از هفت خاندان نجيب آن عهد با داريوش ائتلاف كردند و از طريق كودتا ، گئوماتا پادشاه و زمامدار وقت را اسير و اعدام كردند و از اقدامات او كه ظاهرا مىخواست قدمهايى به نفع اكثريت و در راه اصلاح دين بردارد ، جلوگيرى كردند . همينطور در دورهء ساسانيان پسازآنكه به كمك مزدكيان بنيان قدرت ديرين موبدان و طبقهء اشراف درهم ريخت ، طبقات ممتاز و متنعم آن عصر ، دست اتحاد بههم دادند و به كمك خسرو انوشيروان ، چنان كه خواهيم ديد ، قدرت از كف رفته را بازيافتند .
در دوران بعد از اسلام نيز ، چه در دورهء خلفاى اموى و عباسى و چه در دوران استقرار سلسلههاى ملى ، همواره قشرها و طبقات متحد المنافع براى تأمين و حفظ موقعيت خود و يا براى كسب حقوق و امتيازات جديد در مقابل جريانات مخالف ، دست اتحاد به يكديگر مىدادند . جنبش سنباد ، مقنع ، بابك و نهضت اسماعيليه و حسن صباح كمابيش جلوههايى از مبارزات طبقات مختلف المنافع در دوران بعد از اسلام بهشمار مىرود .
كريستن سن ، ضمن توصيف وضع اجتماعى و طبقاتى عهد اشكانيان مىنويسد :
اگر عطف نظر به جانب تشكيلات دولت پارت در ايران بكنيم ، مىبينيم آنچه مورخان يونان و روم قديم در آن باب مىنويسند بىشباهت به تشكيلات دولت ارمنستان نيست . از مختصات آن ، تضادى است كه ميان قدرت شاهنشاه
هامش
( 40 ) . ايرانيان در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 30 به بعد ( به اختصار ) .
( 41 ) . ايران باستان ، پيشين ، ص 2685 .