سورن « 38 » و ديگر خانوادهء قارن . « 39 » شغل موروث سورنها تاجگذارى سلاطين بود . اين عدد هفت ، گويا يادگارى از سنن عهد هخامنشى است .
در اين طبقه يعنى نزد « ويس بذان » ، مركز ثقل دولت قرار داشت كه گماردگان ( تيولداران ) بزرگ و معتبر شاهنشاه بهشمار مىآمدند و اتباع خود را براى درافتادن با خود او مسلح مىساختند . مثلا سورن دههزار سوار ، كه همه از بندگان او بودند ، به جنگ كراسوس برد . ازاين مطلب چنين برمىآيد كه در آنوقت كشاورزانى كه موظف به خدمت جنگى بودند در تحت تسلط صاحبان مقتدر تيول و اقطاعات به نوعى بندگى دچار بودند . اما در بين اين طبقهء بردگان و طبقهء كشاورزان يك صنف ديگر از اصيلزادگان و اساوره موجود بود كه آنها را اعيان درجه دوم بايد خواند . اين اعيان مقدارى زمين مالك بودند . . . شباهتى كه ميان اين اوضاع و ترتيب ملوك الطويفى اروپا در قرون وسطى ديده مىشود ، غالبا مورخان را متعجب كرده است . چه در جامعهء ملوك الطوايفى ايران و چه در اروپا ، اين نكته مسلم است كه رابطهء تيولداران بزرگ با رعاياى خود خيلى محكمتر از رابطهاى بوده است كه شاهنشاه ، كه اعظم تيولداران بود ، با تيولداران بزرگ داشته است . در اين عهد هرگز مقام سلطنت كاملا تابع طرز ملوك الطويفى نبود . سلطنت حق انحصارى خاندان اشكانى محسوب مىشد ؛ با اين قيد كه لزوما سلطنت از پدر به پسر نمىرسيد . پس از مرگ پادشاه ، بزرگان جانشين او را به دلخواه خود معين مىكردند و اگر اختلافى مىافتاد ، شمشير در ميانه حكم مىشد . هر طايفه يكى از شاهزادگان اشكانى را اختيار كرده براى رسانيدن او به مقام شاهنشاهى مجاهده مىنمود .
درست معلوم نيست كه حكام ايالات چه ارتباطى با تيول و اقطاعات داشتهاند .
احتمال مىتوان داد كه تيولداران بزرگ غالبا به حكومت آن ايالتى منصوب مىشدهاند كه خود در آنجا داراى آب و خاك بودهاند . درهرحال ، حكومتهاى ولايات به افراد شش خاندان ممتاز و دودمان سلطنتى اختصاص داشته است . براى سنجش اين حكام با شهربانان دورهء هخامنشى ، گوييم كه قلمرو حكام اشكانى خيلى كمتر از ساتراپهاى هخامنشى بود ، ولى قدرت و استقلال حكام نسبت به شهربانان بيشتر بوده است . چنين به نظر مىرسد كه نه تنها ولاتى كه از تخمهء شاهى انتخاب مىشدند ، عنوان شاه داشتند ، چنان كه هميشه در ايران مرسوم بود ، بلكه هريك از ايالات هيجدهگانه اشكانى را يك پادشاهى مىخواندند . . .
قدرت سياسى تيولداران بزرگ در شوراى اشرافى تجلى مىكرد كه حدودى به اختيارات شاهنشاه مىگذاشت . « يوستى نوس » اين مجلس شورى را سنا خوانده است و ما مىدانيم كه سرداران و حكام از ميان اعضاى اين مجلس انتخاب مىشدهاند . بنابراين حكومت و سردارى شغل موروث نبوده است . . . همچنين قراينى در دست است كه انجمن ديگرى هم برپاى بوده و آن را مجمع دانايان و مغان مىتوان ناميد . سلاطين اشكانى رأى آنان را در امور ، محل اعتنا و توجه قرار مىدادهاند و ظاهرا در حوادث مهمه بوسيلهء فتواى دينى مداخلاتى مى - نمودهاند . . . ولى قدرت آن فقط مشورتى بوده است بر خلاف مجلس سنا ، كه در كشور قوهء حقيقى
هامش
( 38 ) .Suren( 39 ) .Karin