هنگامى كراسوس عزم بازگشت كرد كه ماه در محاق بود . . . كراسوس . . . بيشتر در اثر روحيهء بسيار خراب و مأيوس لشكريان و به علت خوشباورى خود ، پيشنهادهاى صلح سورنا را پذيرفت و بار ديگر به دشت فرودآمد .
كراسوس را بر اسبى كه قرار بود او را به ميعادگاه برساند ، نشاندند . حركات سپاهيان پارتى كه او را احاطه كرده بودند ملازمان او را به اين فكر واداشت كه پارتيها مىخواهند شخص كراسوس را در اختيار خود داشته باشند و كوشيدند تا بلكه او را از چنگ پارتيها خارج كنند . كار به مجادله كشيد و ضمن آن بود كه كراسوس به دست يكى از پارتيها كشته شد .
از مجموع لشكريان كراسوس تعداد كسانى كه توانستند جان سالم بهدر برند و از طريق ارمنستان به سوريه برسند ، به زحمت به ده هزار تن رسيدند . در حدود بيستهزار تن در جنگ كشته شدند و دههزار تن ديگر به اسارت پارتيها درآمدند . . . سورنا سر و دست كراسوس را به نزد ارد به ارمنستان فرستاد . . . مصيبت بزرگى كه لشكريان رومى بدان دچار شدند در وهلهء اول مانند نبرد آليا « 32 » در ساليان پيش ، معلول آن بود كه با قومى طرف بودند كه تدبير و حيلههاى جنگى آنها برايشان كاملا مكتوم و ناشناخته بود ، و در وهلهء دوم مىتوان آن را گناه ضعف هدايت لشكر دانست . » « 33 »
طبقات اجتماعى
در دورهء اشكانيان نيز اصول و مبانى طبقاتى رعايت مىشد . « رژيم فئودالى پادشاهان پارت مبنى بر قدرت هفت خانوادهء بزرگ ازجمله اشكانيان بود . بعد از آنها نجبا و اشراف كوچكتر ( شواليهها ) « 34 » قرار داشتند كه روابط بين مخدومان بزرگ و اتباع كوچك آنان محكمتر از روابط نجبا با پادشاه بوده است . » « 35 »
شاه در رأس طبقهء ممتاز قرار داشت . در دورهء اشكانيان سلطنت موروثى نبود بلكه رأى اعضاى ذكور خاندان سلطنتى كه به حد بلوغ رسيده بودند و نظر مجلس سنا كه از نجباى سالخورده و كارآزموده و روحانيان بزرگ تشكيل مىيافت ، در انتخاب شاه اهميت فراوان داشت . فئودالهاى بزرگ و نجباى پارت ، وقتى كه قدرت شاه را معارض منافع خود مىديدند ، با وسايل گوناگون و گاه با توسل به اجانب ، بخصوص روميان ، موجبات عزل و طرد او را فراهم مىكردند و شاهان معزول و فرارى نيز گاهى براى اعادهء قدرت از دسترفته به بدويان يا روميان متوسل مىشدند و از آنان براى تجديد قدرت خود كمك مىخواستند . بااينحال بعضى از سلاطين پارت قدرتى نامحدود داشتند ؛ چنان كه فرهاد چهارم 39 تن از برادران خود را كشت تا مبادا مدعى او شوند .
سلاطين پارت ، مانند پادشاهان هخامنشى ، كه به اقتضاى فصل از شوش به پرسپوليس و از آنجا به اكباتان تغيير مكان مىدادند ، پايتخت معين و ثابتى نداشتند . هنگام زمستان دربار
هامش
( 32 ) .Allia( 33 ) . ايران و ممالك همجوار آن ، پيشين ، ( به اختصار ) .
( 34 ) .Chevaliers( 35 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، پيشين ، ص 264 ( به اختصار ) .