حالىكه روميان براى پيادهنظام خود ارزش بيشترى قائل بودند و از آنها براى جنگهاى تن - به تن ( با شمشير ) و پرتاب زوبين استفاده مىكردند . سوارنظام پارتى دست كمى از سوار - نظام رومى نداشت و از بعضى جهات بر آنها برترى داشت . سوارنظام پارت بر دو قسم بود :
سبك اسلحه و سنگين اسلحه . سواران سبك اسلحه فقط به تيروكمان مجهز بودند و از زره و كلاهخود استفاده مىكردند ؛ بههمين علت چستوچالاك بودند و پيشازآنكه دشمن در مقام دفاع برآيد او را در زير باران تير مىگرفتند و با جنگوگريز خسته مىكردند ؛ درحالىكه سواران سنگين اسلحه ، فاقد نرمش و انعطاف بودند . افراد اين دسته زرهى تا زانو دربر مىكردند ، كلاهخودى از آهن يا پولاد بر سر مىگذاشتند ، و شلوار چرمى فراخى مىپوشيدند . سلاح آنان نيزهاى بلند و تيروكمان و شمشير بود . اسبان را نيز در هنگام جنگ با زره و بر گستوان چرمى مىپوشانيدند . سواران سبك اسلحهء اشكانى چنان در ميدان كارزار هنرمندى نشان مىدادند كه حتى در اشعار « هوراس » مورد تعريف و ستايش قرارگرفتند .
آنها بر روى اسب ضمن تاختن با دقت تمام تيراندازى مىكردند و عجب اينكه هنگام عقبنشينى نيز تيرهاى آنها غالبا به هدف مىخورد و سوارنظام رومى را به حيرت مى - انداخت . « ويرژيل » مىگويد : « ايرانى اشكانى اعتماد به گريز دارد و از پشت برگشته تيراندازى مىكند . »
آلفردفن گوتشميد مىنويسد :
. . . پارتيها به مرور زمان ، در پارت ، جامههاى شبانى بومى خود را تبديل به لباسهاى مادى كردند ، اما سلاحهاى آنها تغييرى نكرد . زرههاى پولكدارى كه مرد سپاهى و اسب او را مىپوشانيد ، بهترين نمونه و معرف آن سلاحها به شمار مىرود . مؤسس سلسله ( و بعدها مهرداد دوم ) با چنين زرهى درحالىكه شنلى كوتاه به روى آن افكنده ، روى سكهها ظاهر مىشود ؛ فقط دستها و پاها آزاد ماندهاند . شاه كفش هم به پا دارد كه با بند بدان استوار شده است ، و كلاهخودى مخروطى شكل ، با برگههايى كه از طرفين براى محافظت گوش و گلو فرو افتاده ، بر سر شاه ديده مىشود . براى نخستينبار مهرداد اول اين پوشش را به جامهء پادشاهان بزرگ ايرانى تبديل كرد .
فاتحان پارت همچنان قومى سواركار و دلير باقى ماندند . پياده راه رفتن دون شأن آزادگان بهشمار مىرفت . تيروكمان ، سلاح ملى بود . خصوصيت جنگى آنها در حمله و گريز حيلهگرانه بود . سوار در حين گريز ناگهان به عقب برمىگشت و به دشمن تير مىانداخت و پس از مدتى كوتاه بار ديگر حمله را آغاز مىكرد .
در آدابورسوم آنها بعضى از خصايص شبانى باقى ماند و پارتيها و بيشازهمه فرمانروايان آنها تماس خود را با اقوام بدوى و چادرنشين هممرز موطن خود ، حفظ كردند . . . معدودى از آزادها بر جمع كثيرى از بندگان حكومت مىكردند . آزاد كردن بردگان ممنوع و يا درست بگوييم غيرممكن بود ، زيرا تفاوت موجود بين مشاغل ، مبتنى بر تمايزى بود كه بين حسبونسب اشخاص
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 578
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٥٧٨