. . . تسامحى كه در نوشتههاى يونانى روى سكهها مشهود است ، نشانهء بارزى است كه هلنيسم در دورهء پارتيها ، در اواسط قرن اول ميلادى ، در قبال عكس العمل خاص شرقى ، رو به ضعف مىرود . اين عارضه به خوبى از درهمهاى اشكانى كه سكههاى رسمى و مستقل اشكانيان است ، آشكار است و از دورهء اردوان سوم آغاز مىشود و رو به افزايش مىگذارد . از دوران بلاش اول ، خط پهلوى نيز در جوار خط يونانى به چشم مىخورد و از زمان مهرداد ششم معاصر « تراژان » برترى با خط پهلوى مىشود . . . » « 21 »
دكتر لمبتون در پيرامون سازمان سياسى و اجتماعى پارتيان ، چنين مىنويسد :
. . . پس از روى كارآمدن اشكانيان ، قبايل بيابانگرد سكايى طبقهء حاكمه را تشكيل دادند و اصول ملوك الطويفى پيش از اسلام به منتها درجهء تكامل خود رسيد . سكاها داراى املاك و اراضى وسيع بودند و شوراى سلطنتى از آنان تشكيل مىشد . در ايران هفت خانوادهء بزرگ بودند كه طبقهء فئودالهاى بزرگ را تشكيل مىدادند و هرگاه اراده مىكردند رعاياى خويش را به هوادارى از شاه برمىانگيختند يا برضد او مىشورانيدند . بين آنان و روستاييان ، طبقهء متوسطى از تيولداران جزء وجود داشت و حلقهاى كه اينان را به تيولداران بزرگ مى - پيوست محكمتر از رشتهاى بود كه شاه را به تيولداران بزرگ متصل مىكرد . و بايد دانست به موجب آنچه مورخان قديم نوشتهاند ، ميان تيولداران بزرگ و شاه ، عناد و لجاج وجود داشته است . شاهنشاهى ايران تقسيم مىشد ميان شهريارانى كه تابع شاهنشاه بودند و ولاياتى كه تحت حكومت مستقيم شهربانان اداره مىشد . در هر شهرباننشين ، يك يا چند خانواده وجود داشت كه حكومت در دست آنان بود و رؤساى اين خانوادهها عبارت بودند از ملوك الطوايفى كه هركدام صاحب دهات و شهرهاى بسيار بودند . قشون اشكانى مركب بود از خدم و حشم ملوك الطوايف ، و ازاينرو طبعا شاهان اشكانى مىبايست سران طوايف نيرومند را به حكومت ممالك عديدهء خود بگمارند و بدينسان موجب شوند كه تقريبا مقام شهربانان موروثى شود . به قول راستفتزف « 22 » بارزترين جنبهء زندگى اقتصادى و اجتماعى شاهنشاهى اشكانى چنين بود : « حيات اقتصادى و اجتماعى اين دوره داراى ماهيت ملوك الطويفى بود و در رأس كارها تيولداران عمده قرار داشتند و تيولداران جزء مالك شهرها و دهات بودند . خردهمالكان مستقلا زمين خود را كشت و زرع مىكردند و بردگان هم براى عمده مالكان كار مىكردند و هم براى خرده - مالكان . » « 23 »
هامش
( 21 ) . تاريخ ايران و ممالك همجوار آن ، پيشين ، ص 88 به بعد .
( 22 ) .Rotsovtzeff( 23 ) . مالك و زارع در ايران ، پيشين ، ص 54 به بعد .