برخوردار بودند ، ممالك برتر و هفت مملكت ديگر را ممالك فروتر مىخواندند . مثلا ماد ، آذربايجان ، خوزستان ، فارس و « اليمايى » هركدام سلطانى از خود داشتند و در ضرب مسكوك آزاد بودند . فقط تعدادى سرباز و مقدارى هدايا به پادشاه اشكانى مىدادند ؛ درحالىكه ايالات ديگر به دست رؤساى خاندانهاى بزرگ فئودال پارت اداره و رهبرى مىشدند و اين مقام را بطور موروثى حفظ مىكردند . شهرهاى يونانىنشين نيز از خودمختارى و حقوق و امتيازاتى كه از قديم داشتند ، استفاده مىكردند ؛ ازجمله شهر سلوكيه در كنار دجله كه در حدود 600 هزار نفر جمعيت داشت اعضاى انجمن شهر يا سناى آن به سيصد نفر مىرسيد ، كه از بين تربيت شدگان و عقلاى قوم انتخاب مىشدند . اين قبيل شهرها در موقع مقرر ، باجوخراج مىپرداختند و در امور داخلى آزاد بودند و هروقت نزاعى روى مىداد نيروى نظامى پارت وارد ميدان مىشد و به هرنحو مقتضى مىدانست ، به اختلافات پايان مىبخشيد . با اينكه ظاهرا مناسبات پارتها با شهرهاى يونان ، كه بعضى مورخين تعداد آنها را تا 60 نوشتهاند ، بسيار دوستانه بود و شاهان اشكانى با نوشتن عبارت « دوست يونان » در روى سكهها سعى مىكردند محبت آنان را به خود جلب كنند ، با اين حال سكنهء اين بلاد ، گاه در مواقع بحرانى با سلوكيها و روميها روى موافق نشان مىدادند . اقوام وحشى و نيمهوحشى نظير « كوسيان » و اعراب ، استقلال خود را حفظ كرده بودند .
سياست پارتيها
گوتشميد ، در مورد سياست پارتيها مىنويسد « . . . همينكه پارتيها دست مقدونيان را از ايران كوتاه كردند ، اين دول كوچك ، يا به - اختيار يا به اجبار ، اظهار انقياد نمودند . هرگاه پارتيها در وضع خوبى بودند عنان را محكمتر مىكشيدند و هرگاه در اثر اغتشاشات داخلى دچار ضعف مىشدند ، تفوق آنها جز عنوانى واهى نبود و اوضاع و احوال اين ممالك دچار تغيير و تحول مىشد و زيرورو مىگرديد . در اين نواحى همواره وضعى متزلزل و غير ثابت وجود داشت و قدرت پارتيها كه بر چنين مبنايى استوار بود ، به هيچوجه شباهتى به وضع استوار حكومت ساسانى ، كه بعدها روىكار آمد ، نداشت .
اشك تيرداد نيز همچون هخامنشيان ، خود را شاه بزرگ ناميد و اخلاف او نيز از وى سرمشق گرفتند . مهرداد كه خود را از همه برتر مىدانست ، لقب شاهنشاه بزرگ را اختيار كرد . . . در طول 70 سال تا زمان فرهاد سوم ، هيچيك از اخلاف او خود را شاهنشاه نناميد .
نجبا و اعيان . . . ذى نفوذ بودند . پس از شاه مهمترين منصب و مرجع مملكتى ، سنا بهشمار مىرفت و تمام مناصب حكومتى و لشكرى مختص اعضاى سنا بود . اعضاى سنا يعنى مشاوران شاه ، همه از اعضاى خانوادهء او و بدون شك از سپاهيان و جنگاوران قديم پارتى بودند . غير از اين سنا ، سناى ديگرى هم بود كه اعضاى آن را مغان و خردمندان تشكيل مىدادند .
اين دو سنا متفقا شاه را منصوب مىكردند . پارتيها مردمى خداترس و سخت معتقد به احكام دينى بودند ، حتى مشكلترين قسمت قابل اجراى احكام دين زردشت ، يعنى مقررات مربوط به تدفين مردگان ، را با دقت بسيار به موقع اجرا مىگذاردند .
اشكانيان در پيروى از اصول هلنيسم تعصب نداشتند . گوتشميد در جاى ديگر مىنويسد :