نه تنها در مقام تدوين و گردآورى سرگذشت حكومت پارتيان برنيامدهاند بلكه عامل مؤثرى در محو روزنامههاى رسمى و مدارك تاريخى اين دوره بودهاند .
براون مىنويسد :
هنگامى كه اردشير بابكان سلسلهء ساسانيان را در 226 ميلادى بنياد نهاد ، در ايران عموما پيشگويى مىكردند كه هزار سال پس از زرتشت ، كيش او و شهنشاهى ايران هردو سقوط خواهند كرد . در آن موقع . . . از هزار سال تقريبا 850 سال گذشته بود . ظاهرا از ترس اينكه مبادا پيشگويى مزبور تحقق يابد و براى اينكه دودمان وى بيشتر بماند اردشير عالما عامدا سه قرن از مدت مزبور را زد . . . چنين وانمود ساخت كه فقط 566 سال از هزار سال گذشته است و بنابراين ، اميد داشت كه خاندان او 434 سال ديگر بماند و در واقع همينطور هم شد ، زيرا يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساسانى در سال 2 - 651 بعد از ميلاد ، به قتل رسيد . . . « 17 »
سلاطين اوليهء اشكانى چندان به شكوهوجلال دربارى پايبند نبودند و به نازونعمت علاقه نداشتند ، ولى با گذشت زمان ، وضع دگرگون گرديد . فساد و تعيش و نفاق دورويى در خانوادهء اشكانى نيز راه يافت . به علت ولخرجى شاه و درباريان ، ميزان مالياتها و عوارض گمركى فزونى گرفت . از عهد فرهاد پنجم به بعد ، پايههاى حكومت سستى گرفت و كار به جايى رسيد كه در اواخر حكومت اشكانى ، در هرگوشهء مملكت يك نفر ادعاى سلطنت و فرمانروايى داشت . پارسيان كه خود را از دودمان هخامنشيان مىشمردند و از جهت تمدن و رشد اجتماعى برپارتيان رجحان داشتند ، از آشفتگى اوضاع استفاده كردند و به نام احياء دين زردشت ، پارسيان را متحد و متشكل كردند و عليه پارتيان علم طغيان برافراشتند .
مغها و پيشوايان مذهب زرتشت كه از ديرباز با روش آزادمنشانهء اشكانيان نسبت به اديان و مذاهب مختلف ، سر دشمنى داشتند از ضعف حكومت اشكانى استفاده كردند و با پارسيان و اردشير ( كه خودش مغ بود ) براى شكست قطعى سلسلهء اشكانى همكارى و همقدمى كردند . علاوهبراين ، شورش اهالى گرگان و استقلالطلبى مردم آن حدود ، ديگران را نيز به طغيان عليه حكومت محتضر پارت برانگيخت . به عقيدهء مشير الدوله ، پارتيان تا آخرين سالهاى زمامدارى ، قدرت نظامى و نيروى سلحشورى خود را حفظ كردند . فرق اساسى بين اردشير و اردوان در اين بود كه اردشير از حمايت جدى قوم پارس و مغها و پيشوايان مذهب زرتشت برخوردار بود درحالىكه اردوان بهعكس ، گرفتار منازعات و اختلافات داخلى و از پشت جبهه ناايمن بود .
بههرحال ، اين دولت نيرومند بزرگ كه نامش دولت پارت است ، از صحنهء ايرانبانى بيرون رفت ولى يادگارهاى بزرگى هم از خود گذاشت . او در مدت تقريبا پانصد سال ، حمايت ايران را به عهده گرفت ، و انصاف گويد كه مأموريت خود را خوب انجام داد . اگر هم از نفاق درونى سقوط كرد ، باز براى
هامش
( 17 ) . تاريخ ادبى ايران ، پيشين ، ص 183 .