تعصب مذهبى نداشتند و در حوزهء قدرت آنان ، ملل و نحل مختلف از آزادى مذهبى برخوردار بودند .
ناگفته نماند كه پس از طايفهء كوشان ، طايفهء ديگرى روىكار آمدند كه روميان آنها را « افتاليت » يا « هونهاى سفيد » و ايرانيان هياطله مىگفتند . اين طايفهء زورمند در 425 ميلادى از سيحون گذشته به خاك ايران تاختند و چنان كه خواهيم ديد هجوم آنها مشكلات سياسى و اقتصادى عظيمى براى ايرانيان فراهم آورد .
وضع سياسى ، اجتماعى و اقتصادى در دورهء پارتيان
تشكيلات سياسى
حكومت پانصد سالهء قبايل صحرانورد و چادرنشين پارت ، بطور مستقيم ، كمكى به رشد تمدن و فرهنگ اقوام تابعهء آنها ننمود ، ولى مقاومت پارتيان در مقابل حملات قبايل وحشى شرق و پايدارى آنان در برابر سياست تجاوزكار روم و طرد سلوكيان از سراسر ايران ، بطور غيرمستقيم ، به رشد سياسى و اجتماعى ايران كمك كرد و زمينه را براى موفقيتهاى بعدى در عهد ساسانيان فراهم ساخت .
پارتيان پس از تصرف هرناحيه يا استانى ، غالبا ادارهء آن را به سلطان يا والى محل وامىگذاشتند و مادام كه زمامداران محلى در پرداخت ماليات و اجراى دستورهاى آنها تعلل و تسامحى نشان نمىدادند ، در مقام خود باقى بودند . بااينحال تحمل پيروزى ايرانيان شمالى ، يعنى پارتيان اشكانى ، براى ايرانيان جنوبى كه وارث تمدنى كهنسال بودند سخت دشوار بود و باوجود روش عاقلانه و احتياطآميز پارتيان ، غالبا پادشاهان و ملل تابعه از هر فرصتى براى مخالفت با حكومت پارتيان استفاده مىكردند . حتى گاه با سلوكيان و حكومت روم ، علىرغم سلطان متبوع خود ، همكارى مىكردند و حكومت پارت كاملا متوجه اين موضوع بود و همين كه خطرى بزرگ حكومت اشكانى را تهديد مىكرد بهجاى آنكه از سلاطين تابعه استمداد جويند ، دست يارى به سوى سكنهء استپهاى شرقى خزر يعنى خويشاوندان ديرين خود ، دراز مىكردند و از آنان كمك مىخواستند . شايد ضبط نشدن اسناد و مدارك تاريخى مربوط به حكومت پانصد سالهء اشكانى ، به دست ايرانيان متمدن جنوبى ، محصول همين جدايى و افتراقى است كه بين ايرانيان اين دو منطقه وجود داشته است . فردوسى طوسى تاريخ 475 سالهء اشكانى را در 18 بيت برگزار مىكند و ازجمله چنين مىگويد :
پساز روزگار سكندر ، جهان * چه گويد ، كه را بود تخت مهان
چنين گفت گوينده ، دهقان چاچ * كز آن پس كسى را نبد تخت عاج
به گيتى به هرگوشهاى هريكى * گرفته ز هركشورى اندكى
چه بر تختشان شاد بنشاندند * ملوك الطوايف همى خواندند
بدينگونه بگذشت سالى دويست * تو گفتى كه اندر جهان شاه نيست
فردوسى پس از اشاره به رواج ملوك الطوايفى و فئوداليسم در عصر پارتيان ، از 9 تن سلاطين اين سلسله نام مىبرد كه فقط پنج نفرشان در تاريخ اشكانيان شناخته شدهاند و سپس مىگويد :