چو كوتاه شد شاخ و هم بيخشان * نگويد جهانديده تاريخشان
از ايشان بجز نام نشنيدهام * نه در نامهء خسروان ديدهام
فردوسى دوران زمامدارى اشكانيان را دويست سال ذكر مىكند و ساير مورخين و راويان از 260 سال تا 523 سال ذكركردهاند . مسعودى در كتاب التنبيه و الاشراف به نكتهاى اسرارآميز اشاره مىكند و مىگويد كه : « من پس از ملاقات با علماى مجوس دريافتم كه زرتشت در اوستا گفته است كه سيصد سال ديگر حادثهء بزرگى روى مىدهد ولى به دين من خللى راه نمىيابد ؛ ولى چون هزار سال سپرى شود ، دين و دولت ما يكباره راه افول خواهد سپرد ؛ و چون در زمان اردشير از هزار سال مسطور در اوستا دويست سال باقى بود ، اردشير براى آنكه مردم دستخوش يأس و نااميدى نشوند از تاريخ بعد از اسكندر تا اردشير كاست ، و انتشار داد كه اين مدت 260 سال است . » اين اقدام باعث اختلال تاريخ گرديد و كتابها را هم موافق آن نوشتند . « 16 »
با اينكه گفتهء مسعودى مبنا و مستند تاريخى ندارد ، قابل توجه و شايان دقت است .
به عقيدهء مشير الدوله ( پيرنيا ) : « ممكن است بواسطهء خصومت ساسانيان با اشكانيان ، صاحب خداىنامه يا امثال او نخواسته باشند طول مدت سلطنت اشكانيان را موافق حقيقت نوشته و تاريخ اين مدت را ذكر كنند ؛ و الا دولت پارت دولتى بزرگ و نيرومند جلوه مىكرد . . . »
در مورد علل فقدان اسناد و مدارك تاريخى مربوط به حكومت پانصد سالهء اشكانيان ، بايد گفت كه نه تنها سلاطين ساسانى بلكه شاهنامهنويسها ، مغها و پيشوايان مذهب زردشت كه طبقهء روشنفكر و دبير و دانشمند كشور را تشكيل مىدادند جملگى به جهات زير ، با پارتيان سر مخالفت و دشمنى داشتند :
1 . در دورهء هخامنشيان مخصوصا از عصر داريوش به بعد ، وضع ملل تابع شاهنشاهى از جهات اجتماعى و طبقاتى مشخص و معين گرديد و بين طبقهء نجبا و اشراف و روحانيان با تودههاى زحمتكش ، مغاكى عميق پديد آمد . با حملهء اسكندر و جانشينان او ، موقعيت اجتماعى طبقات فرمانروا سستى گرفت و اشكانيان در دوران حكومت طولانى خود ، در راه احياء قدرت روحانيان و طبقات ممتاز قدم مؤثرى برنداشتند .
2 . حملهء اسكندر و جانشينان او قطع نظر از تلفات انسانى و خسارات مادى و معنوى ديگر ، سبب گرديد كه افكار و نظريات فلسفى و اجتماعى جديدى در زمينههاى مختلف در بين ملل شرق نزديك منتشر گردد . ادامه و انتشار اين افكار ، در دورهء حكومت پارتيان ، موجب عدم رضايت محافظهكاران و بخصوص پيشوايان مذهب گرديد .
3 . پارتيان تعصب مذهبى نداشتند و به اديان و معتقدات ملل مختلف به ديدهء تسامح و تساهل مىنگريستند ؛ بههمين مناسبت ، مغها و روحانيان زرتشتى با آنان دشمنى و عنادى عميق داشتند .
مجموع اين عوامل سبب گرديده كه سلاطين ناسيوناليست ساسانى و موبدان زردشتى
هامش
( 16 ) . اين قسمت از : ايران باستان ، پيشين ، ص 2541 به بعد ، تلخيص شده است .