تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
ضمن بحث در پيرامون تأثير متقابل تمدن شرق و غرب در يكديگر مىنويسد : « آسيا مغلوب غرب نشد . تمدن آن قديمتر و عميقتر از آن بود كه روح خود را تسليم كند . توده‌هاى مردم به زبانهاى مادرى خود حرف مىزدند و خدايان اجدادى خود را مىپرستيدند . . . آن اختلاط و پيوند نژادى و فرهنگى كه رؤيايش را اسكندر در سر مىپرورانيد بوجود نيامد . . . خواص فرهنگ يونانى در روح شرقى نفوذ نكرد . تازه‌طلبى ، اشتياق به ماديت و تمايل به كمال . . . و استقلال فردى يونانى تغييرى در خواص شرقيها ننمود . برعكس با گذشت زمان نحوهء انديشه و احساس شرقى از داخل به قشر يونانيان حاكم ، نفوذ كرد و بتوسط آنها به مغرب رفت . در بابل ، تاجر شكيباى سامى و بانكدار يهودى بر يونانى سبك‌مزاج تفوق يافت . خط ميخى را حفظ كردند و زبان يونانى را در دنياى تجارت در درجهء دوم اهميت قرار دادند . ستاره‌شناسى و كيمياگرى جاى هيأت و فيزيك را گرفت . سلطنت استبدادى شرقى نشان داد كه از دموكراسى يونانى نيرومندتر است . . . شاهان يونانى و امپراتوران رومى بر نسق سلاطين شرقى تبديل به خدايان روى زمين شدند و فرضيهء حقوق آسمانى شاهان از طريق روم به قسطنطنيه و بعد به اروپاى جديد منتقل شد . . . يونانيان به شرق فلسفه دادند و شرق به يونان ، مذهب . عاقبت مذهب بر علم فاتح شد . . . دنياى استثمار شده و خسته از جنگ با خوشحالى آن را پذيرفت تا اميد از دست‌رفته را بيابد . نامنتظره‌ترين و عميقترين اثر فتح اسكندر ، شرقى شدن خاك اروپا بود . » « 35 » ويل دورانت ضمن بحث در پيرامون فرمانروايى سلوكيان ، به وضع رقت‌بار كشاورزان مصرى اشاره مىكند و مىنويسد ، در زمان سلطنت بطلميوس اول و دوم ، وضع كشاورزان مصر و ساير طبقات تا حدى رضايت‌بخش بود ولى پس از « فيلادلفوس » دستگاه سلطنتى بطالسه به فساد گراييد . « كارشان خوردن و نوشيدن و شهوترانى شد و ادارهء دولت را به دست ناكسانى سپردند كه تا مىتوانستند مردم فقير را مىدوشيدند . . . سهم كشاورز مصرى از محصول خويش آنقدر بود كه زنده بماند نه آنقدر كه در كارش تشويق شود يا اينكه بتواند خانواده‌اى تشكيل دهد . . . دولت به دهقان تخم مىداد كه بكارد ، سپس او را به زمين مىبست تا موعد خرمن برسد . هيچ كشاورزى حق نداشت يك ارزن از محصول خود را به ميل خويشتن مصرف كند . . . در قرن دوم مقدار زيادى از زمينهاى حاصلخيز متروك ماند ، زيرا هيچ كشاورزى حاضر نبود در آن شرايط كاركند . . . در معادن طلاى نوبيا « 36 » غلامان در زير فشار زنجير و شلاق و در شرايط فلج‌كننده ، با بدنهاى عريان ، كار مىكردند ، غذايشان آنقدر نبود كه زنده بمانند ، هزاران نفر از بيغذايى و خستگى از پا درمىآمدند . . . كارگر عادى روزى يك « اوبول » ( نه سنت ) مزد مىگرفت و كارگر فنى دو يا سه اوبول . هر ده روز يك روز استراحت داشتند . . . اعتصاب بين معدنچيان ، قايقرانان ، كشتىبانان ، دهقانان ، كارگران ، كاسبان ، حتى ناظران دولتى و پليس شيوع يافت . . . در گزارشى كه از يكى از اين
هامش
( 35 ) . تاريخ تمدن ( كتاب دوم - بخش سوم ) ، پيشين ، ص 163 و 164 ( به اختصار ) . ( 36 ) .Nubia