اسكندر گنجينهء بزرگ هخامنشيان را كه در خزاين سلطنتى به صورت سرمايهء مرده و راكد خفته بود ، به كار انداخت و در سرزمينهاى متصرفى شهرهايى بنا نهاد كه اغلب شهرك يا قريه گونههايى بودند كه براى سكونت سپاهيان به كار مىرفتند ، ولى بعدها به عنوان شهر يا ( پوليس ) خوانده شدند . شهرهاى يونانى از نظر سياسى ، واجد خود مختارى و امتيازاتى بودند . اين شهرها بر سر راههاى مهم سوق الجيشى و بازرگانى ساخته مىشده و به منزلهء حلقههايى بودند كه ساتراپها را به يكديگر متصل مىنمودند . هدف سياست شهرسازى اسكندر ، بيشتر نظامى بود نه اقتصادى و دولتى ، ولى جانشينان او با شدت و نظم بيشترى اين سياست را تعقيب كردند ، بطورى كه اين شهرها بعدا به صورت تكيهگاه نيرومند دستگاه دولتى آنان بود .
لازم به تذكر است كه هزاران بازرگان و پيشهور يونانى ، به اميد نفع و انجام معاملات سودمندى در ممالك شرقى ، به دنبال لشكر اسكندر در حركت بودند .
بيشتر اينان ، در شهرهاى جديد سكونت گزيدند و رشتههاى نوى از فعاليت صنعتى و بازرگانى را در آن بلاد پديد آوردند و تجارب فراوان خويش را به ديگران منتقل كردند . اينان با مراكز تجارى يونان روابط ديرين داشتند و اين خود ، توسعهء مبادلات بازرگانى را ميان سرزمينهاى شرقى و يونانى آسانتر مىساخت . توسعهء روابط اقتصادى به كشفيات جغرافيايى و نفوذ هنر و زبان و معلومات يونانى در مشرق زمين كمك كرد . امپراتورى اسكندر ، در حين مرگ او عبارت بود از سرزمينهاى مختلف القبيله و گوناگون كه روابط بين آنها بر خلاف آرزوى اسكندر بسيار ضعيف بود . به نظر اسكندر بين النهرين مىبايست مركز امپراتورى جديد ، و بابل پايتخت آن باشد و حق با او بود . مسلما بين النهرين بردهدار ، بين النهرينى كه مركز قديمى فرهنگ شرق نزديك بود ، سرزمينى كه با جادههاى كاروان رو با ايران و قفقاز و درياى متوسط ( مديترانه ) مربوط بوده و از دريا با خليج فارس و عربستان و اقيانوس هند رابطه داشته ، در واقع مركز طبيعى اقتصادى و سياسى امپراتورى هخامنشيان و ديگر دولتهايى كه بعدا تا قرون وسطى در شرق نزديك پديد آمدند ، به شمار مىرفته است .
سلاطين سلوكى ، كمابيش سياست اقتصادى و نظامى اسكندر را تعقيب كردند . آنها نيز با شهرسازى و استوار كردن كلنيهاى مقدونى براى خود نقاط اتكائى در سراسر مناطق متصرفى ايجاد كرده بودند . از نظر ادارى دولت سلوكيه داراى 15 تا 28 ساتراپنشين بود . ساتراپنشينها به « اپارخى » و اپارخيها به « هيپارخى » و محتملا هيپارخيها به بخشهاى كوچكترى منقسم مىگرديدند .
در مركز و پايتخت ، ساتراپنشينها ادارات مركزى بود و خزانه و بايگانى و اسناد سياسى و حقوقى در آنجا نگاهدارى مىشد . قدرت نظامى و امور مالى از هم تفكيك شده بود و هريك رئيس مسؤولى داشت . ساتراپنشينها از
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 545
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٥٤٥