. . . راه بردن چنين جنبشهاى عظيم با قوانين دادگرى ، امكانپذير نيست .
چنين اشخاص را بايد به صورت كلى و از طريق غايت اصلى اعمالشان مورد قضاوت قرار داد . ويران كردن تباى ، كشتن « مناندر » و طبيب « هفاستيون » كشتن آنهمه اسيران ايرانى با يك فرمان ، كشتن هنديان و كشتن مردم كوس لكههايى هستند كه به سختى مىتوان از آنها چشم پوشيد . . . اينكه كمى لافزن ، و در شنيدن بدگوييهايى كه از وى مىكردند كمى ناشكيبا بود . . . به نظر من همهء اينها را مىتوان به كمى عمر و بلندى عجيب بخت او بخشيد و عذرخواه او شمرد . « 26 »
جواهر لعل نهرو دربارهء او مىگويد :
آيا اين شخص به اصطلاح « كبير » در دوران مختصر و كوتاه حكومتش چه كرد ؟ آنچه مسلم است در چندين جنگ پيروزى درخشانى به دست آورد .
بدون ترديد او يك سردار بزرگ بود ، اما مردى فاسد و خودخواه و از خودراضى و بعضى اوقات هم بسيار خشن و بيرحم بود . او خود را تقريبا يك خدا مىشمرد .
در لحظات خشم و يا بخاطر هوسهاى زودگذر ، بعضى از بهترين دوستانش را كشت و شهرهاى بزرگى را با تمام ساكنينش ويران و نابود كرد . در امپراتورى وسيع خود هيچچيز اساسى از خود باقى نگذاشت و حتى راههاى خوبى هم نساخت .
او همچون يك شهاب درخشان آمدورفت و از خويش جز مشتى خاطره هيچچيز باقى نگذاشت . « 27 »
اسكندر در دورهء كوتاه فرمانروايى خود ، به ساختن شهرها و مستعمراتى چند مبادرت كرد تا مقدونيان و يونانيانى كه از وطن خود مهاجرت مىكردند ، در آنجاها مسكن گزينند و در نتيجهء آميزش و معاشرت با ايرانيان ، تمدنى مختلط به وجود آورند . اسكندر در اين شهرها براى جلوگيرى از طغيانهاى احتمالى ، ساخلوهايى قرار داده بود . سلوكيان در دوران زمامدارى خود سياست شهرسازى اسكندر را تعقيب كردند و مستعمرات نظامى و غيرنظامى وسيعى در سراسر شاهنشاهى به وجود آوردند . آنها در مقام اختلاط دو نژاد ايرانى و يونانى برنيامدند بلكه براى آنكه نقطهء اتكايى در سراسر شاهنشاهى داشته باشند ، يونانيان و مقدونيان را بيشازپيش در بخشهاى مختلف شاهنشاهى متمركز نمودند . اين عناصر خارجى تنها فعاليت نظامى يا ادارى نداشتند بلكه به فعاليتهاى مختلف اقتصادى نيز مبادرت مىورزيدند . يونان پرجمعيت و بدبخت از اين سياست سلوكيان استقبال كرد ، و در طول قرن سوم ق . م . سكنهء اروپاى جنوب شرقى براى تحصيل قدرت و تأمين معاش به اين خطهء وسيع روى آوردند . عدهاى از آنها كه در خدمات نظامى و ادارى وارد مىشدند ، رابط بين حكومت و سكنهء بومى بودند .
گيرشمن مىنويسد :
بدين وجه در كشور ايران جامعهاى جديد تشكيل شد كه به زندگى و كار پرداخت . عناصر مختلف اين جامعه كمابيش بشدت در شهرها ، قصبات و
هامش
( 26 ) . يونانيان و بربرها ، پيشين ، ص 88 .
( 27 ) . نگاهى به تاريخ جهان ، ج 1 ، پيشين ، ص 118 .