تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
پارت و گرگان در حدود 248 ق . م . تجزيه شد . يونانيان بلخ پس از جدايى از شاهنشاهى سلوكى مدت دو قرن پايدار بودند و مبلغ تمدن يونانى در هند و آسياى مركزى شدند . سلوكوس دوم ( 266 - 246 ق . م . ) باوجود مقاومتى كه در مقابل پارسيان نشان داد چون بر اثر اغتشاش انطاكيه به جانب سوريه رفت ، پارسيان از موقع استفاده كرده ايالات شرقى را متصرف شدند . پس از مرگ سلوكوس دوم ، انتيوخوس سوم ( 223 تا 187 ق . م . ) زمام تاج و تخت انطاكيه را به دست گرفت . او پس از شكست مخالفين خود سفرى هشت‌ساله به مشرق كرد و موفقيتهاى نظامى و سياسى چندى به دست آورد و سپس تصميم گرفت مقدونيه را به شاهنشاهى منضم نمايد ، ولى در اين مرحله از روميان شكست خورده متصرفات آسياى صغير را از دست داد و به پرداخت خراجى هنگفت محكوم گرديد . انتيوخوس چهارم ( 175 تا 164 ق . م . ) آخرين پادشاه سلوكى ، از تجزيهء شاهنشاهى سلوكى جلوگيرى كرد ، ولى با مرگ او تجزيه و انحطاط و رجعت هلنيسم از شرق بسرعت آغاز گرديد . حكام دعوى استقلال كردند ، سلطنتهاى يونانى يكى بعد از ديگرى به تبعيت حكومت روم درآمدند و بتدريج ، بساط حكومت سلوكيان برچيده شد . علت اساسى ناپايدارى حكومت سلوكيان ، نبودن نقطهء اتكا بود . چنان كه ديديم ، هخامنشيان بر قوم ايرانى ( ماد و پارس ) متكى بودند و قواى نظامى و ادارى شاهنشاهى را از بين آنان انتخاب مىكردند . اسكندر براى ادارهء امپراتورى خود به مقدونيان متكى بود و همواره مىكوشيد تا با آميختن خون ايرانيان با مقدونيان و يونانيان ، بنيان حكومت خود را استحكام بخشد ، ولى سلوكيان براى ادارهء شاهنشاهى خود كه شامل منطقهء وسيع ايران و بابل قديم و شهرهاى فنيقيه و آسياى صغير بود ، نقطهء اتكايى نداشتند و چون قومى بيگانه بودند نمىتوانستند به عنصر ايرانى اعتماد كنند . به همين علت ، براى تحكيم موقعيت خود به يونانيان و مقدونيان توسل جستند و آنها را در بخش وسيعى از ممالك متصرفى متمركز ساختند . زمامداران حكومت سلوكى بيشتر به شهرهاى يونانى ، مخصوصا شهرهاى يونانى آسياى صغير ، اهميت مىدادند تا با كمك آنان بتوانند مناطق وسيعى را كه در اختيار دارند ، اداره كنند . با اين حال ، حكومت سلوكيان بتدريج در نتيجهء جنگهاى دامنه‌دارى كه با مقدونيه و مصر و سپس با پارتيان و روميان به عمل آوردند ، رو به ضعف نهاد . رقابتهاى مدعيان و توطئه‌هاى آنان براى احراز زمامدارى ، صرف طلا در راه فساد و رشوه دادن به سناتورهاى رومى براى برانگيختن روميان عليه دشمنان خود ، نه تنها در تحكيم حكومت سلوكيان مؤثر نيفتاد ، بلكه روميان متجاوز به هرجا قدم مىگذاشتند ، ديگر حاضر به برگشت نبودند . به همين علت ، سلوكيان ندانسته ، راه را براى تجاوزات روميان و شكست خود باز كردند . ولى خطرناكتر از روميان ، رشد تدريجى نهضتهاى استقلال‌طلبى در داخل ايران بود كه ، بيش از هرچيز اساس حكومت سلوكيان را متزلزل مىكرد . ايرانيان ، آرام‌آرام ولى مستمر ، در نقاط مختلف عليه متجاوزين به كارشكنى و مبارزه مشغول شدند و سرانجام ، چنان كه خواهيم ديد ، به كمك پارتيان به حكومت جانشينان اسكندر خاتمه دادند . در دورهء جانشينان اسكندر ، مخصوصا در عهد انتيوخوس ، وضع اقليت يهودى رضايت - بخش نبود . انتيوخوس فرمان داده بود كه همهء ساكنان قلمرو او بايد به صورت ملتى واحد
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 538 | مرتضى راوندى