تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
مىگرديد . » بلافاصله پس از مرگ اسكندر ، جنگهاى داخلى كه بدون وقفهء مهمى 42 سال به طول انجاميد ، آغاز گرديد . در اثر اين جنگها نتيجهء اقدامات اسكندر نقش بر آب شد و مقدونيان كه چشم به راه احراز مقام فرمانروايى بر جهان بودند ، اميد و آرزوى خود را بر باد رفته ديدند . وارث طبيعى در كار نبود . بدوا فيليپ كه فرزند نامشروع فيليپ بود ( 323 تا 317 ق . م . ) به سلطنت رسيد و بعد اسكندر دوم ، پسر اسكندر ، و « ركسانه » كه پس از مرگ پدر به دنيا آمده بود ، چندى زمام امور را به دست گرفتند . حملهء اسكندر به شرق كمابيش به مبادلهء فرهنگى بين دو قاره كمك كرد و موجب بسط مناسبات اقتصادى گرديد . با اينهمه نبايد فراموش كرد كه پيروزى بر شرق در حقيقت نه تنها انهدام امپراتورى پارس را موجب گرديد بلكه به استقرار سلطهء جديدى منجر شد كه برپايهء برده ساختن وحشيانهء مردم بومى بوسيلهء يونانيان مبتنى بود . وقايعى كه بر اثر سقوط پارس اتفاق مىافتاد زندگى توده‌هاى مردم را بهبود نبخشيد . بهره‌كشى ماهرانه و رنجبارترى كه از جانب مهاجمان اعمال مىشد جايگزين نوع پيشين امپراتورى پارس گرديد . درعين‌حال امپراتورى وسيع اسكندر و پارسها در يك حقيقت با يكديگر شباهت داشتند و آن اين بود كه هردو از طريق پيروزى بر دولتهاى گوناگونى كه در سطوح مختلف اجتماعى ، اقتصادى و فرهنگى قرار داشتند ، بوجود آمده بودند . . . « 16 »

سلوكيان

با مرگ اسكندر نزاع بر سر جانشينى او آغاز گرديد . سردارانى كه در مكتب او و پدرش فيليپ ، به فنون جنگ آشنا شده بودند ، هيچيك خود را كمتر از ديگرى نمىدانست ؛ به همين جهت ، مدت چهل سال شاهنشاهى اسكندر دستخوش خونين‌ترين مبارزات بين مدعيان جانشينى او گرديد . سرانجام در سال 301 ق . م . ميراث اسكندر بر مبناى سه حكومت مستقل تثبيت گرديد . مصر نصيب بطلميوس شد و او در آنجا سلطنت بطالسه را پايه‌گذارى كرد . در اين دوره شهر اسكندريه از بركت فعاليتهاى علمى و فرهنگى كه با تشويق بطلميوس صورت مىگرفت ، مقام و موقعيت مهمى كسب كرد و چنان كه قبلا ديديم ، يكى از مراكز فرهنگى دنياى قديم بود . ايران ، بين النهرين ، فلسطين ، سوريه ، و قسمتى از آسياى صغير سهم سلوكوس ، يكى ديگر از سرداران اسكندر ، شد . آريان دربارهء او مىگويد : « درميان كسانى كه بعد از اسكندر وارث تخت و تاج وى شدند ، سلوكوس بزرگترين پادشاهان زمان خود گرديد . داراى افكار و خيالاتى فاتحانه بود و وسعت قلمروش بر تمامى آنها فزونى داشته است . او با دخترى از نجيب‌زادگان ايرانى ازدواج كرد و با آميختن خون ايرانى با مقدونى ، كمابيش بنيان حكومت خود را استوار كرد . سلوكوس اول فرزند خود « انتيوخوس » اول را در ادارهء مملكت شريك خويش نمود و سلوكيه و ايالات شرقى را به او واگذار كرد . با اين حال ديرى نگذشت كه مقدمات تجزيهء شاهنشاهى فراهم گرديد ؛ ايالت بلخ در 250 ؛ و ايالت
هامش
( 16 ) . تاريخ جهان باستان ، ج 2 ، پيشين ، ص 181 و 182 .