تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
به نام خود بنا كرد . مقاومت و سرسختى سغديان سبب گرديد كه اسكندر دو سال براى سركوبى آنان مبارزه كند . در بهار سال 327 ق . م . اسكندر از هندوكش به سوى هند سرازير شد و باوجود مقاومت هنديان به پيشرفتهايى نايل آمد . در اين موقع سربازان مقدونى كه از ديرباز از ادامهء جنگ خسته شده و از نزديكى و تقرب ايرانيان در دستگاه حكومت اسكندر رنجيده‌خاطر بودند ، دورى از وطن را بهانه كرده به شاه خود اعلام كردند كه از اين پس حاضر نيستند از او پيروى نمايند . اسكندر ناچار پس از عبور در طول سند سپاهيان خود را به دو قسمت تقسيم كرد و به آنها دستور داد در مراجعت به ايران طورى حركت كنند تا در بهار سال 324 ق . م . به شوش برسند .

پايان لشكركشى

بطورى كه ديديم اسكندر پس از عبور از ايران ، پيشرفت خود را به طرف شرق ادامه داد و شهرهاى هرات ، كابل و سمرقند را تصرف نموده به درهء علياى رود سند رسيد ، و در اينجا با نخستين حكمران هندى برخورد و بر خلاف انتظار در نتيجهء مقاومت دلاورانهء هنديان ، تلفات سنگينى بر قواى او وارد آمد . مقدونيها وقتى كه شنيدند در سمت مشرق اين مملكت پادشاهان مقتدر و توانايى هستند كه فيلان جنگى ، و سپاه فراوان دارند اجتماعاتى تشكيل داده ، طى نطقهايى خستگى خود را از ادامهء جنگ و علاقهء خويش را به مراجعت به وطن اعلام كردند . نطق عالى اسكندر در انصراف آنان مؤثر نيفتاد . يكى از سرداران او خطاب به پادشاه مقدونى چنين گفت : براى مقاصد و كارهاى انسانى بايد حدى تصور نمود . از لشكريانى كه از يونان حركت نموده‌اند قليلى باقى مانده‌اند اگر اسكندر مىخواهد تمام عالم را مسخر سازد اول بايد به يونان مراجعت كند و فتوحات خود را در آنجا نمايش دهد و مجددا لشكرى براى اين كار تجهيز كند . اسكندر از شنيدن اين حقايق تلخ در خشم شده مجلس را متفرق ساخت و عده‌اى از ياران و همرزمان قديم خود را كه با او سر مخالفت داشتند كشت ، و به اميد اينكه لشكريانش از مخالفت منصرف شوند تا سه روز عزلت اختيار نمود . بالاخره چون اثرى از پشيمانى آنها ظاهر نگرديد او بوسيلهء قربانيها استخاره كرد تا معلوم دارد عبور به آن طرف « هيفاز » صلاح است يا نه ؟ جواب مساعد نبود و بزرگترين سرباز دنيا با مقدونيها موافقت نمود ، و مغلوب متابعان خود گرديد و لذا فرمان مراجعت صادر نمود ، و آن با نمايشات مسرت‌انگيز پذيرفته شد . « 15 » در مراجعت ، اسكندر و سربازان او با دشواريهاى بسيار روبرو گرديدند . عدهء زيادى از آنها بر اثر نبودن آذوقه ، آب ، و ساير ما يحتاج زندگى رنج بسيار بردند . از وقتى كه اسكندر براى جنگ با ايران حركت كرد ديگر به ديدن وطن خود ، مقدونيه ، توفيق نيافت . وى هنگام مراجعت در شهر بابل ، به سال 323 ق . م . در سن 33 سالگى ، درگذشت . به عقيدهء « گوتشميد » : « اسكندر خود بموقع مرد و در غير اين صورت شخصا ناظر اضمحلال و از هم‌پاشيدگى امپراتورى خود
هامش
( 15 ) . تاريخ ايران ، پيشين ، ص 367 .