پر بود از ثروتى كه در مدت ساليان دراز جمع كرده بودند .
طلا و نقره و پارچههاى ارغوانى و اشياء نفيس را كسى نمىتوانست شماره كند . اين شهر بزرگ و نامى شاهان ، مورد توهين و غارت و خرابى گرديد . يك روز غارت اين شهر براى مقدونيهاى حريص كافى نبود ، اما براى اشياء غارتى دست يكديگر را مىانداختند و حتى يكديگر را مىكشتند . اشياء نفيسه را خرد مىكردند . . . اسكندر به ارك وارد شد و خزانهاى كه از زمان كورش تهيه شده بود ، به تصرف درآورد ، مقدار طلا را اگر به قيمت تسعير كنيم 120 هزار تالان نقره بود . اسكندر سه هزار شتر و عدهء زيادى قاطر از شوش و بابل خواست تا اين ذخاير را حمل كند . . . « 14 »
« كنت گورث » مورخ سدهء اول ميلادى ، ضمن بحث از حريق تخت جمشيد از شهرى كه نزديك تخت جمشيد بود و با آن آتش گرفته ، سخن مىگويد : « قشون مقدونى كه نزديكى شهر اردو زده بود به تصور اينكه شهر از سانحه آتش گرفته ، به كمك آمد تا حريق را خاموش كند ولى وقتى كه ديدند خود اسكندر مشعلى به دست دارد ، آبى را كه با خود آورده بودند به كنارى نهادند و مواد سوختنى در آتش انداختند . چنين بود فناى پايتخت تمام شرق و فناى شهرى كه هزار كشتى به قصد آتن حركت داد ، آنهمه قشون به اروپا ريخت ، پل روى دريا زد ، كوهها را سوراخ كرد تا آب دريا را به درون كوهها راند . از زمان خراب شدن آن قرنها گذشت و از ميان خرابهها ديگر كسى برنخاست . مقدونيها بعد از اينكه چنين شهرى را درميان عربدهء مستى نابود كردند ، شرمسار شدند .
اسكندر باوجود پيروزيهاى بزرگى كه به دست آورده بود از تعقيب داريوش غفلت نورزيد . به وى خبر دادند كه نايب السلطنهء بلخ او را محبوس كرده به سوى شرق مىبرد .
اسكندر ضمن تعقيب آنها در حدود دامغان به اردوى فراريان رسيده جسد نيمهجان داريوش را در ارابهاى ديد كه بدون راننده در حركت بود .
به اين ترتيب زندگى آخرين پادشاه سلسلهاى كه بيش از دو قرن در آسيا حكومت مىكرد ، با تحمل بدبختيهاى فراوان سپرى گرديد .
كشته شدن داريوش به دست يك نفر ايرانى براى اسكندر خوشبختى بزرگى بود .
مىگويند اسكندر جسد او را با جبهء ارغوانى خود پوشانيد و آن را به شوش نزد مادرش فرستاد و فرمان داد تا با اداى تشريفات لازم وى را در استخر دفن كنند .
پس از پايان كار داريوش ، سربازان و ياران اسكندر ، كه چهار سال و نيم جلاى وطن كرده به فتح شرق مشغول بودند ، علاقهء فراوان داشتند كه با موافقت اسكندر بتوانند به وطن خود بازگردند ، ولى اسكندر پس از وقوف بر نيت آنان ، ضمن نطقى هيجانانگيز ، آنها را از اين كار بازداشت و ايشان نيز فسخ عزيمت كردند و تحت رهبرى او به اشغال ايران شرقى ادامه دادند . اسكندر ضمن ادامهء پيشرفت در هرات ، زرنگ ، رخج و غيره ، شهرهاى جديدى
هامش
( 14 ) . ايران باستان ، پيشين ، ص 723 به بعد .