قانونى مصر خواند ، سپس بهطرف بين النهرين حركت نمود .
در طى اين محاربات ، دوبار داريوش به اسكندرنامه نوشت . در نامهء اول به او پيشنهاد دوستى كرد ولى اين پيشنهاد رد شد . اسكندر به شاه ايران تكليف كرد كه او را سلطان خود بشناسند . در ايامى كه سكنهء « تير » در مقابل اسكندر شجاعانه مقاومت مىكردند ، دومين نامهء داريوش به دست اسكندر رسيد . در اين نامه داريوش حاضر شده بود براى نجات خانوادهء اسير خود فديهء كلانى بپردازد ، دختر خود را به ازدواج اسكندر درآورد ، و از مناطقى كه تا رود « قزل ايرماق » ممتد بود صرفنظر كند ، ولى اين پيشنهاد نيز مورد موافقت اسكندر قرار نگرفت . پسازآنكه قواى اسكندر از سواحل دجله و فرات گذشت ، سومين نامهء داريوش به دست اسكندر رسيد . در اين نامه پيشنهاد شده بود كه فرات سرحد دو شاهنشاهى شناخته شود و اين موافقت به عنوان جهيز دخترش باشد ؛ همچنين داريوش موافقت كرده بود كه پسرش به عنوان گروگان نزد اسكندر بماند و 30 هزار تالان براى رهايى مادر و دو دخترش بپردازد ، و در نتيجهء اين قرارداد ، اسكندر در سلطنت شريك . . . داريوش گردد . براى سومينبار پيشنهادات داريوش مورد موافقت اسكندر واقع نگرديد و جنگ بين طرفين آغاز شد . با اينكه در اين جنگها داريوش در قلب قواى خود محاط بود و مزدوران يونانى و نجباى ايرانى شجاعانه مبارزه مىكردند ، نظر به عدم اطلاع سران سپاه ايران از فنون جديد ، قواى جنگى ايرانيان و گردونهها و فيلهاى آنان در برابر نيروهاى تازه نفس اسكندر تاب مقاومت نياوردند و داريوش ناگزير بهطرف همدان فرار كرد و جنگ به پايان رسيد . از اين پس اسكندر براى فتح بقيهء ايران سالها صرف وقت نمود ولى ديگر با مقاومت مؤثرى مواجه نگرديد .
« اسكندر طى سه سال ، آرزوى اشرافيت يونان و مقدونى را ، كه تسلط بر كرانهء شرقى مديترانه بود ، تحقق بخشيد . كنفدراسيون آتن ، رؤياى اين واقعه را از زمان پريكلس در سر مىپرورانيد . دموستن در خطابههاى خود ، از سلطهء جهانى هلاد متحد سخن مىراند .
با اينهمه لازم بود كه قدرت در سرزمينهاى وسيعى كه به تصرف درآمده ، محكم و استوار گردد ، و اين امر به زمانى دراز احتياج داشت . بىجهت نيست كه « پامنيون » سردار كاركشته و همرزم پير « فيليپ » بعد از اطلاع از شرايط صلحى كه شاه پارس ، پس از نبردهاى « ايسوس » پيشنهاد كرده بود به اسكندر چنين گفت : اگر من بهجاى اسكندر بودم اين پيشنهاد را مىپذيرفتم » ولى اسكندر به او پاسخ داد : من نيز آنها را مىپذيرفتم اگر بهجاى پارمنيون بودم . » « 10 »
اسكندر پس از پايان كار داريوش به فتوحات خود ادامه داد و پس از عبور از دجله و فرات وارد شهر تاريخى بابل گرديد . در آنجا مقدم او را گرامى داشتند . وى شهربان ايرانى بابل را در مقام خود ابقا كرد و براى تحبيب مردم ، دستور داد عليرغم خشايارشا « معبد بعل » را بار ديگر بسازند . پس از تسخير بابل ، اسكندر راه شوش پيشگرفت . سكنهء اين شهر بدون مقاومتى تسليم شدند . اسكندر دستور داد خانوادهء داريوش در قصر شوش مستقر گردند و
هامش
( 10 ) . تاريخ جهان باستان ، ج 2 ، پيشين ، ص 178 .