تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
استفاده كرد . ولى دوران زمامدارى فيليپ چندان نپاييد . وى ظاهرا به تحريك دربار ايران با دشنهء يكى از ياغيان ازپا درآمد و پسر جوان و جاه‌طلب او به تعقيب كارهاى پدر پرداخت . فيليپ پدر اسكندر ، پادشاه شايسته‌اى بود و كشور كوچكش را بسيار نيرومند ساخت و ارتش مجهز و مؤثرى به وجود آورد . اسكندر ، كبير لقب يافته و در تاريخ شهرت فراوان پيدا كرده است . اما بسيارى از كارهاى او به علت اقدامات دقيق پدرش ، فيليپ كه پيش از او انجام داده بود ، مقدور و ممكن شد . اين موضوع جاى ترديد است كه آيا اسكندر مرد بزرگى بوده يا نبوده . در نظر من به يقين او يك قهرمان بزرگ نيست ، اما درهرحال در دوران عمرى كوتاه توانست خود را در دنياى زمان خودش مشهور سازد و تاريخ هم او را نخستين فاتح جهان مى - شمارد و هنوز هم در سرزمينهاى دوردست و در قلب آسياى ميانه خاطرات و اسم او باقى است . . . شهرهاى متعددى به نام او ناميده شد كه بسيارى از آنها هنوز هم باقى است ، بزرگترين آنها شهر « اسكندريه » در مصر مىباشد . اسكندر فقط بيست سال داشت كه پادشاه شد و با جاه‌طلبى فراوانى براى انجام كارهاى بزرگ اشتياق داشت . . . يونانيها نه از فيليپ خوششان مىآمد نه از اسكندر ، اما از قدرت و نيروى آنها ملاحظه مىكردند . « 2 » مردم شجاع و آزادفكر يونان وقتى ديدند كه اسكندر خود را آمادهء انتقام و هجوم به ايران مىكند ، از وى تبعيت كردند . در اين موقع ، چنان كه اشاره كرديم ، وضع داخلى ايران سخت آشفته بود و موفقيتهاى قبلى حكومت ايران در جنگ با يونانيان بيشتر نتيجهء نفاق و اختلافات داخلى يونانيان بود . ولى اين نقص بزرگ جامعهء يونانى به همت فيليپ ازبين رفت و مخالفت دموستنس « 3 » و همفكران او با وحدت يونان و كوشش آنها در راه اتحاد ايران و يونان به جايى نرسيد . فيليپ به يارى پسرش اسكندر به استقلال يونان در سال 338 ق . م . خاتمه داد و اتفاقا در همان سال اردشير سوم مسموم گرديد . درباريان پس از مدتى جستجو يكى از خويشاوندان او به نام داريوش سوم ( كدمان ) را به جانشينى او بر گزيدند . در اين موقع حكومت ايران ضعيف و ناتوان بود ، بدبختيهاى گوناگون ، كه در جنگهاى مصر نصيب ايران شده بود ، عدم قدرت سرداران ايران در جلوگيرى از مراجعت گزنفون و ده‌هزار سرباز يونانى او ، و شكستهاى نظامى ايرانيان در قبرس ضعف شاهنشاهى ايران را نشان داده بود . دو مورخ يونانى پوليب و پلوتارك مىگويند : بازگشت اين يك مشت مردم از « دم در قصر شاه » ، چنان كه خودشان مىگفتند ، تا يونان بدون آنكه مانعى جلوشان را ببندد ، عقيده‌اى را كه يونانيهاى آن زمان راجع به عظمت شاه ايران و شكست‌ناپذيرى او داشتند ، متزلزل كرد . « آژه زيلاس »
هامش
( 2 ) . نگاهى به تاريخ جهان ، ج 1 ، پيشين ، 115 . ( 3 ) .Demosthens