تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
پادشاه اسپارت به قصد ايران لشكر كشيد و تا قلب كشور « فريگيه » هم رفت ، منتهى پول ايران به يونان رسيد و با ايجاد تفرقه و اختلاف كار آژه‌زيلاس را خراب كرد . چندى بعد اسكندر همان راه را پيش‌گرفت ، ولى فاتح مقدونى از سرگذشت آژه‌زيلاس درس عبرت گرفته بود و تا از داخلهء يونان اطمينان نيافت به اين كار نپرداخت و به اين جهت به مقصود رسيد و كامياب شد . « 4 » در اين موقع در يونان بين متفكرين و زمامداران دو طرز فكر مختلف وجود داشت : عده‌اى يوغ پارسيان را بر تسلط مقدونيان ترجيح مىدادند و مىگفتند شهرهاى يونانى آسياى صغير از مركز قدرت شاهنشاهى دور است و تحمل تسلط پارسيان براى ما بهتر است تا قبول تسلط مقدونيان . ولى عده‌اى ديگر بر خلاف ، مىگفتند نژاد عالى يونانى نبايد از شاه پارس تبعيت كند و اگر يونان نمىتواند در راه وحدت و استقلال خود توفيق يابد چه ضرر دارد كه مقدونيهء يونانى شده در راه اين مهم پيش قدم گردد . بالاخره نظريهء دوم حاكم گرديد و اسكندر به قصد انتقامجويى خود را آمادهء تسخير ايران نمود . وى قبل از حركت با سران سپاه و دوستان نزديك خود دراين‌باره گفتگو كرد و نظريهء كسانى را كه عمل اسكندر را عجولانه مىشمردند ، رد نمود .

وضع اجتماعى و سياسى ايران

مورخان مىنويسند : اسكندر پس‌ازاينكه با حريفان يونانى خود تسويهء حساب كرد ، اردوكشى عليه پارس را كه پدرش هوس آن را در سر مىپرورانيد ، تدارك ديد . سپاهى كه اسكندر بر آسيا گسيل داشت ( سال 334 ق . م . ) چندان بزرگ نبود ( سى هزار پياده نظام و پنجهزار سوار و 160 كشتى ) ، اما پارس در زمان واپسين شاهان هخامنشى به حق مىتوانست به غولى با پاهاى گلين مانند گردد . مردمى كه از فشار مالياتها و انواع عوارض ( ازجمله خدمت سپاهيگرى ) ، به جان آمده بودند و حكام ولايات به آنها ستم مىكردند ، به ضد يوغ پارس به‌پاخاستند . جنبش آزادى ، بويژه در مصر ، نيرو گرفت و سپاه پارس كه نفرات آن بسيار زياد بود ، فاقد قدرت جنگى بود . اين سپاه كه از طرف ساتراپها ( شهربانان ) به خدمت گرفته شده بود ، با بيميلى مىجنگيد . چريكهاى مزدور يونانى كه تعدادشان تا بيست‌هزار مىرسيد ، بدون ترديد نيرويى به شمار مىرفت ، ولى در جنگ با هموطنانشان نيرويى نبود كه بتوان بر آن تكيه كرد . و بالاخره شهربانان پارس خود نيز در صدد بودند با شورش ، خاندان سلطنت را براندازند . وانگهى آخرين شاهان هخامنشى قدرت و ارزش خود را به كلى از دست داده بودند . ملكه‌ها و سوگليهاى آنها در دربار نقشى مسلط بازى مىكردند .
هامش
( 4 ) . بازگشت ده هزار يونانى ، پيشين ، ص 5 .