اگر نوشتههاى هرودت و گفتههاى « آمينتاس » را حمل به صحت كنيم بايد قبول كنيم كه پارسهاى عهد هخامنشى در مهمانيها به معيت زنان خود شركت مىجستند .
فرستادگان داريوش خطاب به ميزبان خود چنين مىگويند : اى مقدونى كه ميزبان ما هستى در بين ما پارسها رسم چنين است كه وقتى ضيافتى بزرگ مىدهيم علاوه بر خدمتكاران زيباروى ، زنان شرعى خود را نيز همراه مىآوريم و در كنار خود مى - نشانيم . . . آمينتاس به اين تقاضا چنين پاسخ داد : پارسها ، در بين ما چنين رسمى كه شما نقل كرديد وجود ندارد ولى برعكس ، زنان را دور از مردان نگه - مىداريم ، اما چون شما فرمانروايان ما هستيد . . . شما را از اين حيث راضى خواهيم كرد . . . « 290 »
ظاهرا مهمترين تفريحات و سرگرميهاى مردم مرفه آن دوره شكار و تيراندازى بود .
هرودت در جلد اول تاريخ خود مىنويسد :
مردم ليدى براى آنكه از قحطى و گرسنگى رنج نبرند ، راه چارهاى انديشيدند . گويا در اين زمان است كه بازى نرد و بازى استخوان و بازى با توپ و ديگر انواع بازيها اختراع شده است ، به استثناى بازى ورق كه اهالى ليدى مدعى اختراع آن نيستند . . . يك روز در تمام مدت روز به بازى سرگرم مىشدند تا به فكر خوردن نيفتند ، فرداى آن روز بازى را قطع مىكردند و به خوردن مشغول مىشدند . « 291 »
مراسم عزادارى
از مراسم تدفين و عزادارى مردم آن دوران نيز جز اطلاعات مبهم و پراكنده خبرى نداريم . گزنفون مىنويسد :
پسازآنكه « ابراداتاس » در جريان نبرد با مصريان كشته شد ، زنش پس از وقوف از مرگ شوهرش بر سر نعش او شتافت ، آن را از زمين برداشت ، بر - روى ارابهء خود قرارداد و به حوالى رود « پاكتول » برد . در آنجا چون خواجگان و نوكران مشغول حفر مزارى در بالاى تپه براى او شدند ، زن باوفايش سر آن دلاور را كه با لباسهاى فاخر پوشانده شده بود بر روى زانوى خود گذارد . كورش كه اين خبر را شنيد آهى پرسوز كشيد و با هزار نفر به آن محل ماتمزا ، روآورد . . . دستور داد مجللترين و فاخرترين تزيينات را با خود بردارند تا جنازهء آن مرد شريف را كه شجاعانه جان خود را فدا كرده بود ، بپوشانند . كورش بمحض اينكه پانتئا را ديد كه بر خاك نشسته و سر شوهرش را بر روى زانوى غم نهاده است ، اشك در چشمانش حلقه زد . . .
آنگاه پانتئا خطاب به كورش گفت : « شوهرم مردانه مرد ، ذرهاى بيم و سستى در كارش نبود . من كه او را تشويق و ترغيب مىكردم ، زندهام . » كورش پس از ابراز حسرت و تأثر گفت : « بلى پانتئا شوهرت با افتخار شهيد شد . . . اجازه
هامش
( 290 ) . تاريخ هرودت ، ج 5 و 6 ، پيشين ، ص 15 .
( 291 ) . همان ، ج 1 ، ص 147 .