تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
بده جسدش را با احترام بپوشانم . » آنگاه پارچه و تجملات بسيار آوردند و جسد آن مرد دلير را با احترام بسيار غرق زيور كردند . سپس پانتئا را مخاطب ساخت و گفت : « افتخارات ، و احترامات ديگرى نصيب او خواهد شد ، بر مزارش بناى مجللى كه شايستهء او و توست ، برپا خواهند ساخت . » پس از اندكى زمانى پانتئا با خنجر خودكشى مىكند و كورش با تأثر بسيار دستور مىدهد براى هردو تشييع جنازهء مجللى برپا سازند . . . « 292 » هرودت مىنويسد : « وقتى « ماسيس تيوس » يكى از سرداران نامى ايران در پلاته كشته شد ، تمام قشون ايران عزادارى كردند و علامت عزا چنين بود كه سپاهيان موهاى سر و صورت و يال اسبان را چيدند . » « 293 » در مورد كورش نيز مىنويسد : چون مرگ خود را نزديك ديد ، ساعتى چند با نزديكان و دوستان خود سخن گفت و به آنان اندرزهاى فراوان داد و در پايان گفت : « اى فرزندان چون من مردم جسد مرا در طلا يا نقره و يا چيز ديگر مگذاريد ، زود آن را به خاك سپاريد . واقعا چه چيز به‌ازآن است كه شخص با اين خاكى كه بهترين چيزهاى زيبا و خوب را بارمىآورد و مىپرورد ، مخلوط شود ؟ من چون هميشه دوست انسان بوده‌ام ، خود را سعادتمند خواهم دانست . . . حس مىكنم روحم بيرون مىرود . من اين حال را از علاماتى درك مىكنم . . . اگر كسى از شما مىخواهد دستش را به من برساند و در چشمان من بنگرد پيش بيايد ، ولى وقتى كه من زير نقاب رفتم خواستارم كه كسى ، حتى شما اى فرزندان من ، بدن مرا نبينيد ولى پارسيها و متحدين را دور قبر من جمع كنيد تا به من تبريك بگويند از اينكه من از اين به بعد در امنيت و آرامش خواهم بود ، خواه درميان خدايان باشم و خواه به كلى معدوم شوم . . . آخرين حرف مرا فراموش نكنيد ، اگر مىخواهيد به دشمنانتان زيان برسانيد در حق دوستان نيكى كنيد . . . « 294 » در منابع غير ايرانى نيز جسته‌جسته به راه و رسم عزادارى در عهد باستان اشاره شده است . به حكايت كتاب مقدس ، يكى از كهنترين عزاداريها ، سوگوارى و ماتمى است كه پس از مرگ يعقوب « اسرائيل » بوسيلهء يوسف و فرزندان او صورت گرفته است . به حكايت عهد عتيق : ( سفر پيدايش ) . . . يوسف بر روى پدر خود افتاد ، بر وى گريست و او را بوسيد . يوسف طبيبان را كه از بندگان او بودند امر فرمود تا پدر او را حنوط كنند و طبيبان ، اسرائيل را حنوط كردند و چهل روز در كار وى سپرى شد . . . و اهل مصر هفتاد روز براى وى ماتم گرفتند . . . پس يوسف روانه شد تا پدر خود را دفن كند و همهء
هامش
( 292 ) . كورش‌نامه ، پيشين ، ص 252 . ( 293 ) . ايران باستان ، پيشين ، ج 1 ، ص 22 . ( 294 ) . همان ، ص 468 .