اسبدوانى ، تيراندازى ، راستگويى . . . دروغگويى ننگينترين عمل است . پس از آن دامدارى . . . هيچ فارسى نمىتواند در مقابل ارتكاب يك گناه خدمتگزار خود را چنان مجازات كند كه قابل جبران نباشد ، حتى شاه هم نمىتواند با يك گناه كسى را محكوم بهمرگ كند . خطاهايى را كه از كسى سر زده با خدمتهايى كه كرده است مىسنجند و آن زمان مجازات را مايهء عبرت قرار مىدهند كه خطاها بر خدمتها فزونى داشته باشد . « 279 »
استرابون ضمن تأييد اين مطالب مىنويسد : ايرانيان هميشه سوار بر اسب با تيروكمان يا زوبين يا فلاخن شكار مىكنند . بعدازظهرها را عموما به درختكارى ، گياه دارويى چيدن ، سلاح و افزار شكار ساختن مىگذرانند . « 280 »
گزنفون در مورد اشتهارى كه دربارهء هخامنشيان و اتباع ايشان در لباس پوشيدن و خودآرايى مانند زنان داده بودند ، حق مطلب را ادا مىكند : « چشمان رنگ شده و چهرهء آراسته و كلاهگيس ، همه از چيزهايى است كه مخصوص مردم ماد است و نيز چنين است روپوشهاى ارغوانى رنگ و قباهاى آستيندار و گردنبند و بازوبند . در پارس ( ايران ) حقيقى لباسها سادهتر و زندگى قانعانهتر است . »
هرودت در كتاب اول ، ص 71 ، چنين نوشته است : « راست است كه پارسيان پيش از آنكه لوديا ( ليدى ) را به فرمان درآورند هيچ تحمل و تنآسايى نداشتهاند ؛ شلوارهاى گشاد چرمى به پا مىكردند چنان كه همهء لباسهاى آنها چرمى بود . » چهار قرن پس از هرودت ، استرابون نيز چنين نوشت :
« اما لباس تودهء مردم عبارت است از روپوش دولايى كه تا وسط ساقپا مىرسيد و پارهاى پارچه كه برگرد سر مىپيچيدند . « 281 »
شك نيست كه اين ترتيب مخصوص همهء رعاياى شاهنشاهى نبوده ، بلكه خاص برگزيدگان اجتماع ايرانى بوده است . پارسيهاى حقيقى در دستگاه سلطنتى هخامنشيان همان مقامى را داشتند كه آتنيان در دموكراسى يونان ، و چنان كه گزنفون گفته است شمارهشان از صد و بيست هزار تجاوز نمىكرده است . . . به همهء پارسيها اجازه داده شده است كه فرزندان خود را به مدارس عمومى بفرستند ولى تنها كسانى كه مىتوانند كودكان خود را بىآنكه كار كنند خوراك و پوشاك بدهند ، چنين مىكنند . « 282 »
گزنفون در جاى ديگر چنين نوشته بود : « ايرانيان امروز ، زنمنشتر از زمان كورشند ، اكنون صفات مردانهء پارسيها از دسترفته و تنآسانى مادها برجاى مانده است . »
ولى هيچكس توجه به آن ندارد كه اين تنآسانيها يعنى تختخواب بر روى فرش گذاشتن و خوراكهاى لذيذ دوست داشتن و سروتن را در زمستان پوشانيدن و دستكش به دست كردن
هامش
( 279 و 280 ) . امير مهدى بديع ، يونانيان و بربرها ، ترجمهء احمد آرام ، ص 52 و 54 .
( 281 و 282 ) . همان ، ص 55 .