تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
محروم مىشدند . « . . . تأكيد و توصيه‌اى كه در اوستا نسبت به نگاهدارى و معالجه و تكثير حيوانات سودمند شده ، موجب تربيت دامپزشك گرديد . براى دامپزشك دستمزدى فراخور ارزش و سودمندى حيوان مورد معالجه تعيين گرديده است . » « 245 » به عقيدهء ويل دورانت : ايرانيان قديم جز هنر زندگى هيچ هنرى به فرزندان خود نمىآموختند . ادبيات در نظر ايشان همچون تجملى بود كه به آن كمتر نيازمند بودند و علوم را همچون كالايى مىدانستند كه وارد كردن آن از بابل امكان‌پذير بود . درست است كه تمايلى به شعر و افسانه‌هاى خيالى داشتند ، ولى اين كار را بر عهدهء مزدوران و طبقات پست اجتماع مىگذاشتند و لذت سخن گفتن و نكته - پردازى و لطيفه‌گويى در گفت و شنيد را برتر از لذت خاموشى و تنهايى و مطالعه و خواندن كتاب مىشمردند . شعر را بيش‌ازآنكه از روى نوشته بخوانند از راه آوازخوانى مىشنيدند . . . چون ايرانيان تمام همت خود را متوجه ساختن كاخ امپراتورى خويش ساخته بودند ديگر وقت و نيروى ايشان براى كارى جز جنگ و كشتار كفايت نمىكرد و به‌همين جهت در مورد هنر ، مانند روميان ، قسمت عمدهء توجه آنها به چيزى بود كه از خارج ايران‌زمين وارد مىشد . البته ذوق زيبا - پسندى داشتند ولى ساختن چيزهاى زيبا را بر عهدهء هنرمندان بيگانه يا بيگانگان هنرمندى كه در داخل خاك ايشان به سر مىبردند مىگذاشتند . « 246 »

هنر و صنعت

از آثار هنرى كه از عهد هخامنشيان برجاى مانده مىتوان به مظاهر هنر ملى پىبرد . هنرمندان آن دوره نمىتوانستند يا نمىخواستند صحنه‌هاى مربوط به زندگى روزانهء مردم را در آثار هنرى خود منعكس سازند . به عقيدهء گيرشمن « هنر هخامنشى مقيد و محبوس دربار بود و نمىقوانست از آزادى تعبير برخوردار باشد . » « 247 » پس‌ازآنكه حوزهء قدرت سلاطين هخامنشى وسعت گرفت ، تصميم گرفتند براى خود دربارها و قصورى بسازند كه براى كليه ملل شگفت‌انگيز و اعجاب‌آور باشد . به قول گيرشمن : از همهء گوشه‌هاى جهان ، طلا به سوى گنجينهء شاهى روان بود . ديگر پادشاه هخامنشى زندگى خشن يك سرباز را ادامه نمىداد و به مسكنى كه اندكى بزرگتر از منازل رعاياى وى بود ، قانع نمىشد . او در اين زمان به پايتختها و قصورى وسيعتر و ظريفتر از آنها كه به امر سلاطين مقتدر بابل و آشور ساخته شده بود ، احتياج داشت . عظمت مقر باشكوه وى به منظور توليد اعجاب همهء كسانى بود كه از نقاط دورونزديك براى تقديم هدايا يا اظهار اطاعت بدانجا مىآمدند . « 248 »
هامش
( 245 ) . تمدن هخامنشى ، ج 1 ، پيشين ، 290 . ( 246 ) . تاريخ تمدن ( كتاب اول - بخش اول ) ، پيشين ، ص 553 . ( 247 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، پيشين ، ص 167 . ( 248 ) . همان ، ص 157 .