در ايران باستان به شيوهء قوانين حمورابى در بابل ، به پزشكان پايمزد قابل ملاحظهاى پرداخت مىگرديد . اساطير اوليه مبناى پيدايش پزشكان و گياهان و نوشابههاى دارويى را توجيه نموده است . از مقابلهء متون اوستا با متون وداى هند چنين برمىآيد كه براى عناصر آتش و باد و آب نقش مؤثرى در زندگى بشر و كاينات قائل بودند .
. . . در ونديداد فصل 7 فقرات 41 تا 42 ، مزد پزشك و دامپزشك چنين تعيين شده است : « آتوربان ( موبد ) را درمان كنند براى يك آفرين نيك ، خانخداى را درمان كنند به ارزش پستترين ستور ، دهخداى ده را درمان كنند به ارزش يك ستور ميانگين ، شهربان شهر را درمان كنند به ارزش بهترين ستور ، شهريار كشور را درمان كنند به ارزش يك گردونهء چهار اسبه . » در فقرهء 42 از مزد پزشكانى كه زن شهريار ، زن شهربان ، زن دهخداى و زن خانخداى ( كدبانو ) را معالجه و مداوا كنند ، سخنرفته و مزد معالجهء آنان به ترتيب چنين تعيين شده است : « يك ماده شتر ، يك ماديان ، يك ماده گاو و يك ماده خر » و در فقرهء 43 چنين نوشته شده است : « بزرگزاده را درمان كنند به ارزش بهترين ستور ، بهترين ستور را درمان كنند به ارزش پستترين ستور ، پستترين ستور را درمان كنند به ارزش پاره گوشت . » در اين منابع از بيماريهاى مختلف نام برده شده است ولى از علائم امراض و داروهايى كه به كار مىبردند سخنى به ميان نيامده و بههمين علت تشخيص حدود اطلاعات علمى آنها در زمينهء پزشكى غير - ممكن است .
گزنفون مىنويسد كه كورش : « پزشكان مجرب را گرد خود فراخواند و انواع معجونها و شربتها و دواها و عصارههاى مفيد را در جايى فراهم ساخت ، هريك از رعايا كه رنجور مىشد ، پزشكان خود را به مداواى مريض مأمور مىكرد و چون شفا مىيافت از طبيب معالج قدردانى مىنمود . . . » « 239 »
مدارك مستدل ديگرى نيز در زمينهء وجود تقويم و بررسى نظرى زمان در ايران باستان موجود است ولى در اينجا نيز از جزئيات مفاهيم و معرفت آن دوران اطلاعى در دست نيست .
مبدأ تاريخ يا گاهشمارى در ايران باستان
تقىزاده مىنويسد :
در سالهاى اول پادشاهى هخامنشيان شيوهء گاهشمارى به احتمال قوى مبتنى به گاهشمارى بابلى بوده است و با گذشت زمان و پسازآنكه كمبوجيه در 525 ق . م . به فتح مصر توفيق يافت ، خواهوناخواه ، روابط فرهنگى بين ايران و مصر وسعت گرفت . داريوش همراه كمبوجيه به مصر رفته بود و قبل از رسيدن به سلطنت چند سال در آن سرزمين مانده بود . چندى بعد از پادشاه شدن باز مجددا در سال 517 ق . م . به مصر رفت و به تمدن و آداب مصرى علاقهء زياد پيدا كرده بود و با مردم به مهربانى سلوك مىكرد تا جايى كه مردم مصر او را
هامش
( 239 ) . كورشنامه ، پيشين ، ص 292 .