يكى از قانونگذاران خود مىشناختند . احتمال دارد كه وى همراه خود عدهاى از نجيبزادگان و حكيمان و پيشوايان دين ايران را به مصر برده باشد . با استقرار روابط سياسى و فرهنگى بين ايران و مصر بعيد نيست كه بزرگان جامعهء زردشتى دستگاه گاهشمارى مصرى را پذيرفته باشند ، و به اين ترتيب دستگاه گاهشمارى اوستايى جديد تأسيس شده باشد . « 240 »
تقىزاده در جاى ديگر مىنويسد :
ايرانيان در ادوار قديمه و تا آخر دورهء ساسانيان مبدأ تاريخى نداشتهاند كه وقايع و حوادث را با آن بسنجند . اگرچه در زمان اشكانيان باوجود استعمال رسمى همان تاريخ سلوكى يك تاريخى نيز به نظر مىرسد كه مىتوان آن را تاريخ « پارتى » ناميد و مبدأ آن به ظن قوى از تأسيس دولت اشكانى و استقلال ايران و خروج از تابعيت سلوكيان در سنهء 247 ق . م . بوده ، معذلك استعمال اين تاريخ ظاهرا محدود بوده مگر در اسناد بابلى . . . ظهور اردشير هم بعدا در بعضى مواقع مبدأ تاريخى قرار داده شده بوده است . بههرحال بطور كلى در زمان ساسانيان هيچ مبدأ تاريخ مطردى وجود نداشته جز جلوس هريك از سلاطين كه با جلوس خلف او تاريخ تجديد مىشد . . . « 241 »
بسيارى از اسناد و مدارك تاريخى و علمى ايران در نتيجهء حوادث ازبينرفته است ، ازاينرو از وسعت دامنهء علوم در ايران دورهء هخامنشى بيخبريم . . . اما مدارك يونانى ، كه از مدارك ايران باستان محفوظتر مانده است ، پرده از راز زندگى برمىدارد . اين راز عبارت از آن است كه سرزمين ايران باستان مركز تبادل افكار و آراء علمى سراسر خاورميانه بوده است . يونانيان مقيم آسيا ، مصريان ، بابليها ، هندوان غرب ، همگى اتباع شاهنشاه ايران محسوب مىشدند .
دانش اقوام مزبور در آن دوره در حال رونق و شكفتگى كامل بود . دربار شاهنشاهى ارزش زيادى براى دانشمندان قائل و درجهء علاقهء شاهان هخامنشى به رجال دانش به حدى بود كه گاهى آنها را بر خلاف ميل باطنى خود ، وادار به اقامت اجبارى در دربار مىنمودند .
« از عهد داريوش اول ، دانشمندان يونانى به خدمت دربار شوش درآمدند ، از آن جمله مىتوان از « اسكولاكس » اهل « كورياند » كه جغرافيدان و جهانگرد قابلى بود ، نام برد . داريوش به سال 519 ق . م . به وى مأموريت داد تا حوزهء سفلاى « اندوس » را بررسى - كند . . . « هكاته » اهل « ميله » . . . اطلاعات گرانبهايى از سياحتهاى خويش در امپراتورى هخامنشى به دست آورد . پس از داريوش جلب پزشكان به امپراتورى رواج كامل يافت .
نخستين پزشك خارجى « دموسدس » ( دموكدس ) نام داشت كه پس از شكست اربابش به اسارت داريوش درآمد و پس از معالجهء « آتوسا » ملكهء ايران از بند و زنجير رهايى يافت و پس از چندى راه وطن پيشگرفت . علاوهبراين طبق رواياتى كه ظاهرا ساختگى است بقراط
هامش
( 240 ) . سيد حسن تقىزاده ، « گاهشمارى قديمى ايران » ، از بيست مقاله ، پيشين ، ص 68 به بعد .
( 241 ) . همان ، ص 495 .