حالا ببينيم اين خداى خورشيد كيست . در كتابهاى اوستايى يكى از ايزدان هور « 214 » ( هور ، خور ) يا هورخشيت « 215 » ( خورشيد كه به معنى خور قادر و قاهر است ) نام دارد .
پس در حقيقت مغان عهد ساسانى اگر آفتاب را مىپرستيدند ، مرادشان هور نبوده بلكه مهر را ستايش مىكردند و اين مهر همان ميتراست كه در يشتهاى عتيق ذكر شده است و همان است كه بابليان آن را با شمس ، خداى آفتاب خودشان يكى دانستهاند . . . « اليزه » عبارت ذيل را از زبان رئيس خلوت پادشاه ايران نقل مىكند : شما نمىتوانيد از پرستش خورشيد امتناع بورزيد زيرا كه خورشيد از پرتو خود عالم را روشن مىكند و با گرمى خود غذاى انسان و حيوان را مىرساند و به سبب خوان نعمت بيدريغى كه گسترده و سخاى شاملى كه دارد او را خداى مهر نام نهادهاند زيرا كه در ذات او نه مكر و تزوير است نه جهل و غفلت . مهر خدايى قادر است و پسر خدا و ياور دلير خدايان هفتگانه است . « 216 »
زرتشت و اصلاحات مذهبى
از محل و زمان تولد و جزئيات زندگى زرتشت اطلاع دقيقى در دست نيست . با اينكه عدهاى تاريخ حيات او را در حدود دو هزار سال ق . م . مىدانند ولى مستشرقين از روى قراين ، زندگى وى را بين قرنهاى دهم و ششم ق . م . حدس مىزنند . مىگويند هنگام تولد بر خلاف كودكان ديگر كه مىگريند با لبخند و شادمانى ديده بر جهان گشود . در مورد حوزهء فعاليت و گسترش آيين او دارمستتر معتقد است :
. . . مركز و گاهوارهء كيش زردشتى ، خواه در آتروپاتن باشد و خواه رى ، در هر صورت در ماد است . گمان مىكنم حق آتروپاتن بيشتر محرز است و كيش زردشت از آنجا سير خود را شروع نموده و از غرب به شرق رفته است . بههرحال آيين زردشتى مربوط به ماد است و اوستا نيز كار موبدان مادى است ؛ بالنتيجه به شهادت كتب قدما كه دلايل خارجى است و گواهى خود كتب زند كه دلايل داخلى و ذاتى است و بنابر داستانهاى باستان ، اوستا كار مغان است و زند زبان ماد قديم است و حقا بجاى آنكه گفته شود « زبان زند » كه لفظ نادرستى است ، بايد بگوييم « زبان مادى . » « 217 »
« جكسون » مىگويد كه :
1 . زردشت شخصيتى است كاملا تاريخى و عضو يكى از طوايف ماد است كه مغ يا مجوس نام دارد .
2 . زمان او تقريبا در اواسط قرن هفتم قبل از ميلاد يعنى در دورهء فرمانروايى ماديها و پيش از نهضت و كسب قدرت هخامنشيان است . وفاتش در حدود 583 ق . م . و سن او 77 سال بوده است .
3 . از اهل مغرب ايران ( آتروپاتن يا ماد ) است ولى نخستين كاميابى
هامش
( 214 ) .Hvar( 215 ) .Hvare - Khshaeta( 216 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 164 .
( 217 ) . تاريخ ادبى ايران ، پيشين ، ص 49 .