در زمانهاى متأخر كه دين از دست پيغمبران خارج شد و در اختيار سياستمداران قرارگرفت ، خداى بزرگ به صورت شاه عظيم الجثهاى درآمد كه عظمت هولناكى دارد . بزرگترين كارى كه به دست زردشت انجام گرفت ، آن بود كه خداى خود را به صورتى بيان مىكرد كه برتر از همهء اين چيزهاست و آنچه در كتاب وى آمده از حيث جلال و شكوه همسنگ نوشتههاى سفر ايوب است : « اينست آنچه از تو مىپرسم اى اهورامزدا ، خبر راست به من بده ، كيست كه خط سير خورشيد و ستارگان را رسم كرد ، كيست كه آن ماه را بزرگ و كوچك مىكند ؟ . . . » « 227 »
اين بود نظريات مختلفى كه از طرف دانشمندان راجع به شخصيت و ارزش آراء و افكار زرتشت ابراز شده است :
تعليمات اخلاقى زرتشت
ويل دورانت مىنويسد :
. . . بايد گفت كه جنبهء اخلاقى دين زردشت عالىتر و شگفتانگيزتر از جنبهء دينى و الهى آن است . اين طرز تصور به زندگى روزانهء آدمى شرافت و مفهومى مىبخشد . . . انسان مطابق تعليمات زردشت همچون پيادهء صحنهء شطرنج نيست كه در جنگ جهانگير دايمى بدون ارادهء خود در حركت باشد بلكه آزادى اراده دارد ؛ چه اهورامزدا چنان خواسته است كه انسانها شخصيتهاى مستقلى باشند و با فكر و انديشهء خود كار كنند و با كمال آزادى در طريق روشنى يا در طريق فروغ گام نهند ؛ چه اهريمن خود دروغ مجسم و جاندار ، و هردروغگو و فريبكار بنده و خدمتگزار وى بهشمار مىرود . از اين طرز تصور كلى ، قانون اخلاقى مفصل و درعينحال سادهاى به وجود آمد كه براين قاعدهء طلايى تكيه داشت كه : « تنها كسى خوب است كه آنچه را بر خود روا نمىدارد بر ديگران نيز روا ندارد » به گفتهء اوستا : انسان سه وظيفه دارد : يكى آنكه دشمن خود را دوست كند ، ديگر آنكه آدم پليد را پاكيزه سازد و ديگر آنكه نادان را دانا گرداند . بزرگترين فضيلت تقوى است و بلافاصله پس از آن شرف و درستى در كردار و گفتار نيك است . « 228 »
نمونهاى از تعليمات مادى و اجتماعى او
« اهورامزدا گفت اى زردشت اسپيتمان ، تو نبايد عهد و پيمان بشكنى ، نه آن عهدى كه تو با يك دروغپرست بستى و نه آن عهدى كه تو با يك راستىپرست بستى ؛ چه معاهده با هردو درست است ، خواه موحد و خواه مشرك . » ( مهر يشت فقرهء 2 )
در آيين مزديسنا قطع نظر از امتيازاتى كه نام برديم ، اهميت فراوانى به زندگى مادى انسان داده شده و به هيچوجه سعادت و خوشى انسان در دنيا تعارضى با سعادت اخروى وى ندارد . كليهء مظاهر زيبا و مفيد طبيعت در آسمان و زمين مورد تقديس و احترام قرار گرفته و به مردم توصيه شده كه براى نابود كردن بديها و زشتيها كوشش كنند . در فقرات 7 تا 9 از
هامش
( 227 ) . تاريخ تمدن ( كتاب اول - بخش اول ) ، پيشين ، ص 540 .
( 228 ) . همان ، ص 543 به بعد .