و ترجمه كرد به زبان يونانى و به يونان فرستاد سوى ارسطاطاليس و سوى حكماى يونان و از عراق و موصل خراب نكرد و ليكن هرچه بتوانست از پارس خراب كرد و همه مهتران پارس بكشت و ديوانهاى دارا همه بسوخت . . . « 201 »
همچنين نظامى در اسكندرنامه مىگويد :
خردنامهها را ز لفظ درى * به يونان زبان كرد كسوتگرى
قبل از آنكه از فعاليت فرهنگى عصر هخامنشى سخن گوييم نخست با رعايت اختصار از خط و زبان و سپس از انديشههاى مذهبى و طرز جهانبينى ايرانيان آن عصر كه خود يكى از پديدههاى عقلى و فكرى ( ايدهئولوژيك ) مردم آن دوران است ، بحثوگفتگو خواهيم كرد .
ابن النديم در كتاب الفهرست مىگويد : « اسكندر پس از فتح استخر ، پايتخت ايران ، ابنيهء آن را خراب كرد ، نقوش آن را سترد و كتيبهها را منهدم نمود . از علوم آنچه در دواوين و خزائن مجموع بود نسخهها برگرفت و امر داد كه آنها را به زبان يونانى و قبطى ترجمه كنند و پسازآنكه از استنساخ آنها فراغت يافت آنچه را به فارسى بود . . . بسوخت و به قدر حاجت از علم نجوم و طب ايرانى اختيار نمود و اين كتب و ساير علوم و اموال و خزاينى را كه به اين ترتيب فراهم آورد ، به مصر فرستاد . » « 202 » نسبت ديگرى كه از انهدام آثار ايران به اسكندر داده شده سوختن كتب مذهبى زردشتيها و تمام يا قسمتى از كتاب اوستاى مقدس ايشان است .
بههمين علت هم بود ، كه پارسيان قديم او را اسكندر رومى ملعون مىخواندند .
مسعودى در مروج الذهب مىگويد : « اسكندر بعضى از قسمتهاى اوستا را سوخته . » « 203 » حمزهء اصفهانى براين عقيده داشت كه : « علت مشوش بودن تاريخ ايرانيان قبل از ساسانيان اين است كه اسكندر كتب ايشان را آتش زده موبدان و هيربدان و علما و حكما را كشته و محفوظات علمى و تاريخى ايشان را از ميان برده است . » « 204 »
همين مورخ بقدرى از اين عمل اسكندر در خشم بوده كه پس از ذكر روايت ديگران در باب بناى دروازه اسكندريه بتوسط اسكندر مىگويد كه « اين حديث اصلى ندارد زيرا كه اسكندر مخرب بوده نه بانى » « 205 »
زبان در ايران باستان
ظاهرا در ايران زبانهايى كه همه از دسته زبانهاى هند و اروپايى است ، وجود داشته ولى اين زبانها چون اثرى از خود به يادگار نگذاشته دستخوش فنا و نيستى شده و جز چند كلمه و چند اسم از آنها چيزى به يادگار نمانده است ، از انواع زبانهايى كه در سرزمين پهناور ايران معمول بود فقط زبان اوستا و زبان سلاطين هخامنشى ( پارسى باستان ) امروز باقى و مورد استفادهء اهل تحقيق است . زبان عهد
هامش
( 201 ) . ترجمهء تاريخ طبرى ، پيشين .
( 202 ) . محمد بن اسحق ابن النديم ، الفهرست ، ترجمهء رضا تجدد ، ص 229 و ابن اصيبعة ، طبقات الاطباء ، ج 1 ، ص 9 .
( 203 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ترجمهء پاينده ، ج 1 ، ص 110 .
( 204 ) . حمزه اصفهانى ، تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء ، ص 19 .
( 205 ) . همان ، به نقل از : مجلهء يادگار ، سال 4 ، شماره 1 و 2 ، ص 104 .