در كتاب مقدس نيز مكرر به ارزش اجتماعى و اقتصادى زنان پاكدل و نيكنهاد اشاره شده است . در كتاب امثال سليمان آمده است : « زن نيكوسيرت عزت را نگاه مىدارد ، چنان كه زورآوران دولت را محافظت مىنمايند . . . زن جميلهء بيعقل حلقهء زرين است در بينى گراز . . . »
« زن صالحه تاج شوهر خود مىباشد ، اما زنى كه خجل سازد مثل پوسيدگى در استخوانهايش مىباشد . » « 195 »
« هر زن حكيم ، خانهء خود را بنا مىكند ، اما زن جاهل آن را با دست خود خراب مىنمايد . » « 196 »
« هركه زوجه يابد چيز نيكو يافته است و رضامندى خداوند را تحصيل كرده است . . .
در زاويهء پشتبام ساكن شدن بهتر است از ساكن بودن با زن ستيزهگر در خانهء مشترك . دهان زنان بيگانه چاه عميق است و هركه مغضوب خداوند باشد در آن خواهد افتاد . . . زن صالحه را كيست كه پيدا تواند كرد ، قيمت او از لعلها گرانتر است ، دل شوهرش بر او اعتماد دارد . . .
برايش تمامى روزهاى عمر خود خوبى خواهد كرد و نه بدى . پشم و كتان را مىجويد و به دستهاى خود با رغبت كار مىكند . او مثل كشتيهاى تجار است كه خوراك خود را از دور مىآورد . وقتى كه هنوز شب است برمىخيزد و به اهل خانهاش خوراك و به كنيزانش حصهء ايشان را مىدهد . . . چرا چراغش در شب خاموش نمىشود ، دستهاى خود را به دوك دراز مىكند و انگشتهايش چرخ را مىگيرد ، كفهاى خود را براى فقيران مبسوط مىسازد . . . براى خود اسبابهاى زينت مىسازد ، لباسش از كتان نازك و ارغوان است . شوهرش در دربارها معروف مىباشد و درميان مشايخ ولايت مىنشيند . جامههاى كتان ساخته ، آنها را مىفروشد . . .
دهان خود را به حكمت مىگشايد . . . و خوراك كاهلى نمىخورد ، پسرانش برخاسته او را خوشحال مىگويند و شوهرش نيز او را مىستايد . دختران ، بسيار اعمال صالحه نمودند ، اما تو بر جميع ايشان برترى دارى ، جمال فريبنده و زيبايى باطل است . . . » « 197 »
در كتاب مقدس عهد عتيق مخصوصا در كتاب غزل غزلهاى سليمان مكرر از مسائل جنسى و عشقى و از محروميتها و موانعى كه در سر راه جوانان وجود داشته است سخن رفته است . در باب پنجم غزلهاى سليمان در وصف محبوب چنين مىگويد :
. . . من برخاستم تا در را به جهت محبوب خود باز كنم . . . اما محبوبم روگردانيده رفته بود . چون او سخن مىگفت ، جان از من به در شده بود . او را جستجو كردم و نيافتم . او را خواندم و جوابم نداد . . . اى دختران اورشليم شما را قسم مىدهم كه اگر محبوب مرا بيابيد وى را گوييد كه من مريض عشق هستم . . .
محبوب من سفيد و سرخفام است . . . سر او طلاى خالص است ، و زلفهايش بههم پيچيده و مانند غراب سياه فام است . . . دستهايش حلقههاى طلاست كه به زبرجد منقش باشد و بر او عاج شفاف است كه به ياقوت زرد مرصع بود . ساقهايش ستونهاى مرمر . . . سيمايش مانند لبنان و مانند سروهاى آزاد برگزيده است . دهان
هامش
( 195 ) . عهد عتيق ، كتاب امثال سليمان ، ص 961 .
( 196 ) . همان ، ص 963 .
( 197 ) . همان ، ص 969 تا 985 .