و طوق و كمربند آراسته و اسبهاى تيزتك » و دهها چيز ديگر براى مرد پرهيزكار و پارسا آرزو شده است .
در مورد ازدواج با محارم در ايران باستان اسناد و مدارك زيادى در دست است ، ازجمله :
كمبوجيهء دوم خواهر خويش يعنى « آتوسا » دختر كورش را به زنى گرفته بود و پس از او پىدرپى ، نخست بردياى دروغين و پس از سقوط او داريوش اول ( كه درعينحال « پارميدا » دختر برديا را به زنى داشت ) ، با آتوساى ياد شده ازدواج كردند . خشايارشا پسر داريوش بدان سبب پادشاه شد كه فرزند آتوسا بود ، و حال آنكه داريوش پسرانى بزرگتر از او نيز داشته . داريوش دوم با خواهر خود « پاريساتيدا » ازدواج كرده بود ، فرزند ايشان اردشير دوم پس از مرگ زن اول خود با دو دختر خود « آتوسا » و « آمستريدا » ازدواج كرد . « 192 »
نه تنها در بين آرياييان بلكه بين اقوام سامى نيز جماع و نزديكى با محارم سابقه دارد و اين عمل ظاهرا در بين ملل شرق نزديك در دوران بردگى چندان قبيح نبود . در باب 19 از سفر پيدايش نوشته شده است كه لوط با دو دختر خود در مغاره سكنى گزيد در اين هنگام ،
دختر بزرگ به كوچك گفت پدر ما پير شده و مردى بر روى زمين نيست كه برحسب عادت كل جهان به ما درآيد ، بيا تا پدر خود را شراب بنوشانيم و با او همبستر شويم تا نسلى از پدر خود نگاهداريم . . . روز ديگر بزرگ به كوچك گفت اينك دوش با پدرم همخواب شدم امشب نيز او را شراب بنوشانم و تو بيا با وى همخواب شو تا نسلى از پدر خود نگاهداريم . . . پس هردو دختر از پدر خود حامله شدند و آن بزرگ ، پسرى زاييده او را « موآب » نام نهاد و او تا امروز پدر « موآبيان » است و كوچك نيز پسرى بزاد و او را « بنى عمى » نام نهاد وى تا به حال پدر « بنى عمون » است .
اينك جملهاى چند از آثار مورخان خارجى را دربارهء مقام زن در ايران باستان نقل مىكنيم :
فرزندان در حضور مادر بىاجازهء او نمىنشينند ( كورتيوس ) .
كورش هراحترامى كه درخور مادرى بود با آستياژ روا داشت و هنگام مرگ به فرزندان وصيت كرد ، در هركار فرمانبردار مادر باشند ( كتزياس ، به نقل دينشاه ) .
شاه در مجالس غيرعادى و عادى گاه خوردن ، زير دست مادر خود مى - نشست . ( پلوتارك ، به نقل دينشاه ) .
با پدر و مادر خود مؤدب و فرمانبردار باش و به سخنان آنان گوش فرا ده زيرا تا پدر و مادر زندهاند ، فرزند چون شيرى است در بيشه كه از هيچ نترسد ولى چون پدر و مادر درگذرند مانند بيوهزنى است كه زيردست ديگران شود و هر چه از او بستانند دم نتواند زد ( رسالهء اندرز آذرپاد مهرسپندان ، به نقل دينشاه ) .
هامش
( 192 ) . تاريخ ماد ( حواشى ) ، پيشين ، ص 768 .