تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
و كشتكاران آفريده است . » « 175 » از آثار باستانى كه جسته و گريخته در نقاط مختلف كشور به دست آمده است نيز توجه به فعاليتهاى كشاورزى مشهود است : در تپهء « جرى » مرودشت ، 20 كيلومترى جنوب تخت جمشيد ، ظرف سفالينى در سال 1330 توسط بنگاه علمى تخت جمشيد پيدا شد كه درون آن شكل 15 مرد دهقانى در حال نشاط و رقص و اجراى مراسم جشن برداشت محصول طراحى گرديده است . در دامغان ضمن كاوشهاى باستانشناسان امريكايى در تپه حصار مجسمهء كوچكى از برنز پيدا شده كه شكل دو گاو بسته شده به گاوآهن و مردى كه در پشت‌سر آنها را مىراند ، نمايانده شده است ( 2500 ق . م . موزهء تهران گنجينهء دامغان ) . در همين تپه آسياهاى سنگى دستى كه بعضى از كارشناسان مربوط به هزارهء سوم پيش از ميلاد مىدانند ، پيدا شده است . غير از مدارك و اسنادى كه توسط باستانشناسان به دست آمده ، نوشته‌هاى مورخان يونانى نظير پوليب و گزنفون و ديگران مؤيد توجه ايرانيان قديم به امور كشاورزى است . در سفرنامهء فيثاغورس ، صفحهء 35 آمده كه باغهاى باصفا كه از چرخ آبهاى بزرگ آبيارى مىشود ، قصر را احاطه كرده . . . در يكى از اين باغها كشتزارى است ، شاه بايد بيل برداشته چهارمين بخش يك ساعت را در آنجا كشاورز باشد . در اين بوستان كوچك كورش بزرگ به ياد مىآورد كه انسان است و در حوايج بشرى با عموم مردم يكسان است . « 176 » در ادبيات مزديسنا در آخرين يشت ( وننديشت ) از مبارزه با حشرات موذى و كشتن جانوران زيان‌رسان سخن رفته است . استاد پورداود مىنويسد : كلمه‌اى كه ما به حشرهء موذى ترجمه كرده‌ايم در اوستا « خرفستر » آمده كه به معنى كليهء جانور موذى و درنده است . در گاتها اين كلمه به صيغهء جمع از براى بدخواهان مزديسنا و دشمنان بيابان‌نورد و راهزنان و زيانكاران و نابكاران چادرنشين استعمال شده . در اوستا « خرفستر » به معنى جانوران اهريمنى زيان‌رسان و حشرات موذى استعمال شده و نابود كردن اين قبيل موجودات زيانبخش نظير مار ، سنگ‌پشت ، وزغ ، مورچه ، شپش ، شپشهء گندم ، مگس ، كژدم و موش ، عملى نيكو و كارى ثواب خوانده شده است . » « 177 » در منابع باستانى از انواع آفات نباتى و قحط و غلا و نحوهء مبارزهء پيشينيان با اين پديده‌ها سخنى درميان نيست ، فقط در تورات ، كتاب يوئيل نبى به آفات كشاورزى آن دوران اشاره شده است : . . . آنچه از سن باقى ماند ، ملخ مىخورد و آنچه از ملخ باقى ماند ، لنبه مىخورد و آنچه از لنبه باقى ماند ، سوس مىخورد . اى مستان بيدار شده گريه كنيد ، و اى
هامش
( 175 ) . ميخائيل . اى . م . زند . نور و ظلمت در تاريخ ادبيات ايران ، ترجمهء ح . پيرانفر ، ص 13 . ( 176 ) . تاريخ كشاورزى ايران ، پيشين ، ص 24 . ( 177 ) . يشتها ، ج 2 ، پيشين ، ص 356 و 357 .