همه ميگساران به جهت عصير انگور و لوله نماييد . . . صحرا خشك شده و زمين ماتم مىگيرد ، زيرا گندم تلف شده و شيره خشك گرديده و روغن ضايع شده است .
اى فلاحان خجل شويد ، و اى باغبانان و لوله نماييد به جهت گندم و جو ، زيرا محصول زمين خشك شده ، موها خشك و انجيرها ضايع شده ، انار و خرما و سيب و همهء درختان صحرا خشك گرديده ؛ زيرا خوشى از بنى آدم رفع شده است . . .
بهايم چقدر ناله مىكنند و رمههاى گاوان شوريده احوالند ، چون كه مرتعى ندارند و گلههاى گوسفند نيز تلف شدهاند . . . جويهاى آب خشك شده و آتش مرتعهاى صحرا را سوزانيده است .
امستد با توجه به مندرجات كتاب ونديداد يعنى ( داد ضد ديوان ) مىنويسد :
مردم آن روزگار از چرم و پارچههاى بافته ، براى پوشاك و از چادرهاى نمدين و خانههاى چوبين و زاغهها و خانههاى خشتى براى مسكن استفاده مىكردند .
سگ مورد علاقهء عمومى بود و چون يك عضو خانوادهء بشرى نگهدارى مىشد و مراقبت از خانه و گله را به عهده داشت . حفر قنات ، ايجاد ترعه و سدبندى و آبيارى با اصول صحيح در ايران كه از ديرباز به علت كمى آب ، كشاورزان رنج مىبردند ، سابقهاى كهن دارد .
سد و بند بزرگى كه توسط مهندسين و كارشناسان عهد باستان در حوالى سغد و خوارزم ايجاد شده است ، مورد توجه هرودت پدر تاريخ قرار مىگيرد .
وى پس از توصيف خصوصيات طبيعى دشت خوارزم و رود بزرگ آنكه به نام « اكس » معروف بود ، مىگويد : « اين شط درگذشته به پنج شعبه تقسيم مىشد . . .
اما از زمان تسلط پارتها . . . به امر پادشاه بزرگ در هريك از گذرگاهها سدى بنا كردهاند و چون ديگر آب مخرجى ندارد ، دشتى كه بين اين مرتفعات واقع شده به صورت بركهء آبى درآمده است ، زيرا آب شط پيوسته جارى است اما نمىتواند به خارج راه يابد . « 178 »
بطورى كه از گفتهء هرودت برمىآيد ، پس از ايجاد سد ، آب جيرهبندى مىشده و مأمورين ديوان ، در مقابل اخذ پول ، آب را به سوى دهات موردنظر روان مىساختند .
رابطهء مالك با زارع
از روابط و مناسبات اقتصادى مالكان و كشاورزان در ايران قديم و حصهء هريك از آنها اطلاع دقيقى نداريم ، ولى در باب چهل و هفتم سفر پيدايش پس از مقدمهاى نوشته شده كه مردم بينواى مصر ناچار زمين خود را به فرعون فروختند و فرعون به آنها بذر داد و آنها در زمين فرعون به كار زراعت مشغول شدند و يكپنجم به فرعون دادند و چهارپنجم آن را براى خود و خانوادهء خويش برداشتند . اينك عين عبارت تورات :
و در تمامى زمين نان نبود زيرا قحط زياده سخت بود ، و ارض مصر و ارض كنعان
هامش
( 178 ) . تاريخ هرودت ، ج 3 ، پيشين .