كاريزها استفاده مىكردند . دالانهاى زيرزمينى كه براى روآوردن آبهاى تحت - الارضى حفر مىشد ، كاريز ناميده مىشود . اين كاريزها بوسيلهء چاههايى با سطح زمين مربوط بودند كه براى تنقيه و پاك كردن كاريزها يا قناتها به كار مىرفتند . « 160 »
پوليب در كتاب 10 بند 28 مىنويسد : « شاهنشاهان هخامنشى براى تشويق فلاحت مقرر داشته بودند كه هركس زمينهاى بيحاصل را بواسطهء آبيارى آباد كند تا پنج پشت عايدات آن از آن او و اعقابش باشد . »
بطور كلى از نوشتههاى گزنفون چنين برمىآيد كه در آن ايام به فعاليتهاى فلاحتى و عمرانى از جهت وصول شدن مالياتها و آبادى خزانه و تدارك قوه و نيرو اهميت زياد داده مىشد ولى بايد توجه داشت كه معتقدات مذهبى و تعليمات آيين مزديسنا نيز در تشويق مردم به اين امور تأثير داشته است .
در اوستا مكرر به عبارات مختلف ، مردم به كارهاى زراعتى ترغيب شدهاند . « كسى كه تخم زراعت مىپاشد ، اشويى مىكارد و در ترويج آيين مردم مىكوشد . پاداش چنين كسى با صد دعا و عبادت يكسان ، و از هزار بار اداء مراسم مذهبى و صد هزار قربانى نيكوتر خواهد بود . » « 161 »
بطور كلى بايد گفت عقايد زردشت يك عامل ترقى براى آن زمان بود و مردم را به زندگى دهقانى و شهرنشينى و محبت به حيوانات اهلى و گوسفند و سگ و گاو و احترام به آب و درخت و زراعت دعوت مىكرده است . احترام به سگ براى پاسبانى گله و احترام به گاو براى زراعت ، صرفا براى رفع احتياج و بهبود زندگى مادى است . در مذهب زردشت و آيين مزديسنا بر خلاف اديان سامى ، مخصوصا دين مسيح ، به زندگى مجلل و مرفه توجه زياد شده . آقاى پورداود به اين معنى اشاره كرده و مىنويسد :
جهان و آنچه در آن است مقدس است . خوشى و خوبى از براى بشر موهبت ايزدى است و از آن نبايد انسان را محروم ساخت . پريشانى و ذلت در اين جهان سرمايهء آبرو و اعتبار از براى جهان ديگر نخواهد شد .
آنكس كه در پرتو كار و كوشش خود مايهء خوشى و آسايش ديگران را فراهم آورد ، خود نيز از كاروكوشش ديگران بهرهمند گشته در خوشى و آسايش خواهد بود .
نظر بههمين اصول است كه غالبا در كتب دانشمندان و مستشرقين مىخوانيم كه مزديسنا دينى است موافق زندگى عصر حاضر . « 162 »
در اوستا مكرر به فقراتى برمىخوريم كه ثروت و خانوادهء بزرگ و خانهء آباد و فرزندان فراوان و اسب و گردونه و گله و رمه و مزارع حاصلخيز حتى غذاهاى گوناگون تشويق و تأييد شده است . آنچه مورخين قديم يونان ، مانند
هامش
( 160 ) . ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 6 .
( 161 ) . ونديداد ، فرگرد 3 ، فقرهء 31 .
( 162 ) . ادبيات مزديسنا ، ج 1 ، پيشين ، ص 32 .