از او در دست است كه به حاكم گداتس « 153 » فرستاده شده است . وى در اين نامه دستور مىدهد كه در آسياى صغير و روسيه گياهان و درختان شرقى بكارند .
شاه مىنويسد : « من نيت شما را در بهبود بخشيدن كشورم بوسيلهء انتقال و كشت درختان ميوهدار در آن سوى فرات در بخش علياى آسيا تقدير مىكنم . . . » « 154 »
اين امر سياست اقتصادى دولت ايران را كه مبتنى بر توسعهء فعاليتهاى كشاورزى است ، نشان مىدهد . دولت از املاك ، مزارع ، باغها ، احشام و معادن ماليات مىگرفت .
دكتر لمبتون در كتاب خود اجمالا به وضع كشاورزى در ايران باستان اشاره مىكند و مىنويسد كه در جامعهء پدرشاهى كه مبتنى براساس خانواده و ده و قبيله و كشور بود ، بتدريج فعاليتهاى كشاورزى توسعه يافت و بعضى خاندانها زمينهاى وسيعى را به حيطهء تصرف خود درآوردند .
رفتهرفته از ميان مردم رهبرانى برخاستند كه منشأ قدرت و نفوذشان دو چيز بود : يكى قبايلى كه بدان منسوب بودند ، ديگر اراضى ملكى آنان ؛ و اين عده در زمان هخامنشيان تأثير مهمى در اوضاع و احوال كشور داشتند . سپس محقق نامبرده به نكتهء جالبى اشاره كرده مىنويسد كه : « از روزگار قديم در قسمت غربى ايران و در بين النهرين هرپادشاهى كه مىخواست به مأموران و لشكريان خود حقوق بدهد ، مقدارى زمين به آنان مىبخشيد . اين زمينها در واقع متعلق به شخص شاه بود و آنها را به رسم بخشش و تيول به اطرافيان وفادار خود مىداد و آنها حق نداشتند اين زمينها را بموجب مواد 36 و 38 و 71 قوانين حمورابى به فروش برسانند . . . و خريدار موظف است چنين زمينى را به فروشنده پس بدهد . . . قانونا رعايايى كه اين زمينها به آنان سپرده مىشد آنها را تصرف مى - كردند نه تملك . هريك از رعاياى شاه در ازاء استفاده از چنين زمينى مكلف به انجام دادن خدمت خاصى براى او بود اما حق نداشت كه از خود سلب مالكيت كند يا ملك خود را به ديگرى انتقال دهد ؛ مگر به يكى از خويشاوندان بلافصل خود . « 155 »
بتدريج رسم تيول دادن برافتاد و مالكيت خصوصى با استفاده از كلاه شرعى و حيلهء قانونى عملا متداول گرديد ، يعنى شخص موردنظر را بدروغ به خويشاوندى يا فرزندى خود بر - مىگزيدند و سپس به خريد و فروش املاك مبادرت مىكردند بدون آنكه نص قانون نقض شده باشد . « طريقهء معامله چنين بود كه فروشنده خريدار را به فرزندى اختيار مىكرد و يك قطعه زمين را به عنوان سهم الارث با قباله و سند به او هبه مىكرد و در عوض خريدار يك « قسطو » يا هديهاى به فروشنده مىداد كه عبارت بود از كالايى كه مجموع آن برابر با
هامش
( 153 ) .Godates( 154 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، پيشين ، ص 174 .
( 155 ) . مالك و زارع در ايران ، پيشين ، ص 50 و 51 .