ايرانى ( وفات 140 هجرى قمرى ) و ديگران بالاخره بر اثر نبوغ فردوسى شكل جديدى به خود گرفت و به صورت شاهنامه درآمد .
مسلما بين طبقات بالاى اجتماع و تودهء كارگر زحمتكش ، طبقات متوسطى وجود داشتند كه ما از وضع زندگى اجتماعى و اقتصادى آنها اطلاع دقيقى نداريم . ويل دورانت مىنويسد : « چون دو نفر كه از حيث رتبه با يكديگر برابر بودند بههم مىرسيدند يكديگر را مىبوسيدند و اگر كسى به بلند مرتبهتر از خود برمىخورد ، پشت دو تا مىكرد و به او احترام مىگذاشت و در مقابل اشخاص كوچكتر گونهء خود را براى بوسيدن پيش مىآورد . براى مردم متعارفى تواضع مختصرى كافى بود . »
3 . كشاورزان
با آنكه برزگران مهمترين فعاليت اقتصادى را انجام مىدادند ، چون در عداد طبقات صاحب حق نبودند توصيف كاملى از وضع اجتماعى آنان در آثار آن روزگار به چشم نمىخورد . دكتر گيرشمن دربارهء اين طبقه در عهد هخامنشى چنين مىنويسد :
سيماى مغ
ملك بزرگ مبناى محصول فلاحتى در عصر هخامنشى بوده است و آن توسط رعاياى وابسته به زمين كه با خود زمين خريد و فروش مىشدند و همچنين بوسيلهء غلامانى كه بر اثر فتوحات همراه مىآوردند كاشت مىشد . فلاحت كليد صنعت كشور ايران بود و بمنزلهء مشغوليت طبيعى مرد آزاد تلقى مىشد .
ملك كوچك وجود داشت اما محتملا نسبت به املاك بزرگ كه داراى سياست اقتصادى سختى بودند ، كماهميت مىنمود . اين نوع املاك كوچك مخصوصا در فارس ( كشور ملت مخدوم ) كه از ماليات و عوارض معاف بود و دهقانان آن آزاد و مالك زمين بودند ، وجود داشت . گندم و جو و مو و زيتون كاشته مىشد . گاو ، گوسفند ، بز و حيوانات مركوب ( خر و استر و اسب ) را تربيت مىكردند . تربيت زنبور عسل بسيار معمولى بود و عسل در اين عهد بهجاى شكر به كار مىرفت . « 152 »
رعايا تنها به كشت و زرع مشغول نبودند بلكه عدهاى از آنها كه در حقيقت رعاياى كارگر بودند در حوزهء قدرت فئودال به كارهاى صنعتى مىپرداختند .
داريوش شخصا به كاشت درختان علاقهمند بود . نامهاى قابل توجه
هامش
( 152 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، پيشين ، ص 175 .